بو، فضا، آدم

دنیا با دو تا چیزی که داشت برای من جای سختی شد برای زندگی

اوای فضا (جو) و دومی آدما

آدما همیشه هستن و غیرقابل انکار

اما این فضای لعنتی همیشه آدم رو آزار میده

اون روزی که اعتماد کردم، همون شب بوی حشیش تو فضا پیچید.

هنوز از احتراماتم نگذشته بود که وسط بوی الکل سفید تو مستی حرف زشت دلشو زد.

وقتی داشتم از یکرنگی میگفتم همراه با بوی قهوه تلخ  کافی شاپ فهمیدم به دوست دختر مردم نظر داره.

داشتم آروم آروم با دونه های تسبیح تک تک لحظه های آرومم رو دور می زدم با بوی دستای مادربزرگم، یهو حرفی شنیدم که دونه های تسبیح از شدت انرژی منفی پخش شدن.

وسط بوی سرنگ و دستای نازک تزریقاتی بشنوی 

 

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید