نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

کنکور و استرس من
۱۳۸۳/٤/٢٥ ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

باعرض سلام خدمت بینندگان این سایت وزین

 

امروز میخوام درموردکنکورواسترسی که برمن واردشد صحبت کنم

این استرس سنگین ازشب کنکور برمن واردشد و اقعا طاقت آوردن دربرابراین فشارعصبی ومقاومتی که من دربرابراون داشتم برای شما آموزنده است.زیاد صحبت نمیکنم وشروع میکنم:

 

ابتدا از شب کنکورم میخوام بگم .ساعت یازده وربع چهارشنبه

شب جام ملتهای اروپا بازی هلند – چک که از بازیهای مهم جام بود.

بالاخره فوتبال هم جای خودش رو داره وباید تماشا کرد.ازشانس ماهم

بازی خیلی جذاب بودوتا آخر نشستم و بعده کلی حال کردن بابازی دیدم ساعت دو نصف شب.

 

انگار نه انگارکه فرداساعت هشت صبح آزمون شروع میشه وبه گفته مدیرسازمان سنجش بایداز چهار صبح باید پشت در جلسه وایسیم تازیر پامون علف سبز شه وبه مراتع گیاهی کشور عزیزمون افزوده بشه.

 

خلاصه گرفتم وخوابیدم پا شدم دیدم ساعت 6.5 صبح؛

 سریع رفتم غسل آزمون تجربی گرفتم و ازحموم در اومدم ولباسامو اتو نزده پوشیدم و صبحونه نخورده ،کارت ورود به جلسه رو برداشتم و زدم بیرون،جاتون خالی ی خیابون مونده به محل آزمون دیدم

 

بوی حلیم میره توبینیم بو رو دنبال کردم ی هویی دیدم تو حلیم فروشی هستم بالاخره یاور حلیم رو استاد کردم و زدم بیرون.وقتی رسیدم به محل آزمون دوستامو دیدم بعداحوالپرسی، حالا مثلا داریم صحبت میکنیم:

 

من:بچه ها من نرسیدم عربی بخونم یعنی حال نداشتم ولی میدونم که بقیه درس ها

روبالای 70% میزنم.

 

امیر:من اومدم فقط تستا رو بزنم که میدونم رتبم زیر هزاره.

 

حسین:خوشبحالتون من که این همه خوندم میترسم سر جلسه هرچی خوندم از یادم بره.

کنار ما ی پیرمرده وایساده بود داشت گوش میداد به حسین گفت:

پسرم به خداتوکل کن توکه خوندی و تلاشت روکردی حتما موفق میشی.

 

ی هویی هممون زدیم زیر خنده و خندمون به خاطر این بود که چقدر قشنگ فیلم بازی کردیم.

 

خلاصه،جونم براتون بگه ...

 

 پنج دقیقه مونده به ساعت 8 صبح و سر جلسه امتحان نشسته بودیم.

جلسه که جلسه نبود کالکسیون مراقبین دختر بود که همشونم دانشجو بودند تو هر سالن 20 تا دختر(چشم بادومی،صورت نشسته،کوتوله،دماغ گنده و.....)بود.

 

از همه اینها که بگذریم ی کمی هم از جام بگم:

صند لیم درست افتاده بود روبروی ی کولر 7000 حسابش رو کنید داشتم یخ میزدم از دماغم قند یل آویزون شده بود،بعدازچند دقیقه یکی ازمراقبا که دختر هم بود به من گفت:

عزیزم،اگه سردت میتونی بری اون گوشه بشینی.

منم خواستم کم نیارم گفتم:خیلی ممنون عزیزم.

 

به قول گفتنی ازچاله در اومدیم افتادیم تو چاه.

از جلوی کولر 7000 افتادیم بغل دست پیرمرد 70 ساله.

 

وقتی رفتم کنارش دیدم داره چشمک میزنه اول فکر کردم میخواد مخ بزنه،نگاش نکردم دیدم نه از رو نمیره هی میگه آهای جوون نشون بده

گفتم باشه وایسا فقط نگاه کن.الکی تست ها رو میزدم بعد به پیرمرده نشون میدادم ووقتی اون تقلبش تموم می شد نگاه میکردم میدیدم حواسش نیست همه رو پاک میکردم و تستایی رو که بلد بودم جواب میدادم.

 

بالاخره کنکور هم تموم شد و شما هم از این صحبتهای من کلی چیز یاد گرفتید.البته ازاین کنکور من چند تا نتیجه گرفتم:

 

کنکور استرس سنگینی را می طلبد.

فوتبال از کنکور مهمتر است.

کولر 7000 بهترازپیرمرد 70 ساله است.

 

!! بعد از این همه نتیجه سه چیز از کنکور برای من ماند!!!

1.یک دوست 70 ساله که هنوز هم با هم رابطه داریم 

2.سرماخردگی یک هفته ای  

3.شماره داوطلبی که گمش کردم.

                                  

                                              ((   تمام شد  ))

کنکور و استرس من



:: برچسب‌ها: