نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

بابابزرگ
۱۳۸٢/٥/٧ ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

سلام بچه ها امروز می خوام یک کم از معلمامون واستون بنویسم

البته به صورت طنز:

اول از بزرگتر شروع می کنم که 

ما بهش می گفتیم بابا بزرگ و معلم درس ریاضی بود

اول سال تحصیلی معمولا معلما با بچه ها آشنا میشن و با بچه ها گپ میزنن

وبچه ها هم بی خیال درس و مشقن اما وقتی که بابا بزرگ اومد تو بعد از

سلام و شیش تا عینک عوض کردن گفت( بچه ها همتون که منو میشناسید

محبی هستم) بعد از اینکه اینرو گفت عینک ته استکو نسشو زد چشمش بعد گفت

(بچه ها دفتراتونو در بیارید میخوام بهتون درس بدم و درسمون خیلی عقبه)

همه بچه ها صداشون در اومد اونم بی اعتنا داشت درس رو توضیح میداد

بچه که دیدن از دیوار صدا در میاد از بابابزرگ صدا در نمیاد مجبور

شدن که لا اقل به درس گوش بدن،

حالا نحوه درس دادن بابابزرگ رو بهتون میگم تا ببینید چی به چیه:

*هر پنج دقیه ی بار بر می گشت می گفت:(توجه کردی چی شد،متوجه ای

،فهمیدی)

*وقتی که ازش سوال میکردیم دو حالت پیش رومون بود:

1-اگه بلد بود به سوال جواب بده اینقدر از این شاخه به اون شاخه میپرید

که آدمو از سئوالی که کرده پشیمون میکرد وآخرسر میگفت:(متوجه شدی)

آدم مجبور بگه بله و گرنه از زندگی سیرت میکرد.

2- اگه بلد نبود میگفت:(این سئوال شما جزء استثنا هاست) آخرسرهم

میگفت:(متوجه شدی)

*وقتی که میخواست واسمون جزوء بگه تو دفتر بنویسیم از ترکیب کلمات

طوری استفاده میکرد که اصلا نمی گفت بهتر بود مثلاً این سطر رو بخونید

پس اگر در نتیجه میگیریم که مشتق عبارت روبرو بدست می آوریم:

y=2x y*=2

*ی کت شلوار داشت که هر ماه شیش بار رنگ میزدش بچه ها وقتی دیدن که

بابابزرگ از رنگ لباس خیلی استفاده میکنه روز معلم همه واسش رنگ

لباس خریدن فقط من بودم که واسش دسته گل بردم

حالا بچه ها شما که این مطلب رو خوندید (متوجه) شدید من چی گفتم

یا نه؟

برام پیاماتون رو بگذارید

با تشکر از شما




:: برچسب‌ها: