نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

هارد تایم Hard Time
۱۳٩٥/٦/٢۸ ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

امریکایى ها یک کلمه ى ترکیبى جالبى در زبان محاوره و روزمره خود دارند

بنام Hard time

که هر چه سعى کردم نتوانستم معادل فارسى انرا بیابم تا مفهوم واقعى را برساند.

ترجمه ى لغت به لغت "زمان دشوار" یا "زمان سخت " بسیار الکن و نارساست.

خیلى جالبه که سرگرمى ترجمه ى یه داستان کوتاه و ساده ى انگلیسى، مرا به کجاها برد

تا مجبور شوم به رفتارهاى خود در موقعیت هاى ناخوشایند و تاثیر ان بر دیگران،

با رویکرد انتقادى نگاه کنم.

هارد تایم، زمان سختى نیست که در اثر یک اتفاق،

تصادف یا عامل خارجى و حتى درونى فرد بوجود امده باشد.

هارد تایم را یک انسان به انسان دیگر میدهد. چگونه ؟

زندگى پر از اتفاقات ناخوشایند است و ادمها داراى نقاط ضعف فراوان.

عکس العمل ما در برابر پدیده هاى ناخوشایند ( از نظر ما ) و کیفیت روبرو شدن با ان است

که مفهوم هارد تایم مشخص میشود.

یک مثال : مادرى در حال بیدار کردن فرزندش براى رفتن به مدرسه است.

بچه در خواب عمیقى فرو رفته و زمان در حال از دست رفتن است.

موقعیت براى مادر کمى اضطراب اور است، چون ٢٠ دقیقه دیگر،

سرویس مدرسه زنگ اپارتمان را به صدا در خواهد اورد و یه عالمه کار مانده است.

 

مادر اول : هى پاشو دیگه، تنبل، الان اقا سرویس میاد و تو اماده نیستى میره،

کیفت که اماده نیست، صبحانه که اصلا وقتش نیست،

لباسهات کجاست ؟

پاشو دیگه ؟

چقدر میخوابى ؟

خوش بحال فلانى که بچه اش اینهمه حرص و جوش به مادرش نمیده.

( أشیاء اطاق را به هم میزند،

با دستش محکم تکانش میدهد،

خشم و اضطراب از صورتش هویداست...)

مادر دوم : بلند میشى عزیزم ؟

صبح قشنگت بخیر،

ابمیوه که دوست داشتى روى میزه،

اگه بلند نشى یه فرشته شکمو منتظره تا سهم تو را بخوره....

( مادر نرمه ى گوش فرزندش را نوازش میکنه،

پیشانى اش را لمس میکند و با استفاده از کلام و نگاه و حس لامسه،

یه انرژى عالى براى شروع یک روز خوب به جگر گوشه اش میدهد...

ولى مادر اول متاسفانه در موقعیت هارد تایم قرار دارد،

یعنى عرصه را به فرزندش تنگ میکند،

شاید دلیل بیدار نشدن کودک اولى اینه که نمیخواد چشمش را به روى یک روز تلخ و سیاه باز کند

و زیر اوار خشونت کلامى خرد شود.

البته در این موقعیت هم مانند موقعیت دیگر، مادر عاشق بچه اش است،

حاضر است جونش را برایش بدهد، بچه هم بنا بر غریزه عاشق مادرش است.

در هر دو موقعیت عشق و مسئولیت پذیرى و غیره وجود دارد،

 

اما هارد تایم نمى گذارد که

در موقعیت اول " فرهنگ عشق ورزیدن " هم در کنار عشق بوجود اید.

حداقل در مورد خودم میتوانم بگویم در زندگى،

 

هارد تایم هاى زیادى به اطرافیانم دادم......

 

علت ان ریشه هایى از خشم، اضطراب و افسردگى است

که به درجات متفاوت در همه ى ما وجود دارد

 اگر بدبینى داشته باشیم،

همه ى انسانها را یک تهدید بالقوه بدانیم،

مرتبا نیمه ى خالى لیوان را ببینیم،

همش منتظر اتفاقات بد باشیم،

مرتبا از چیزى بنالیم و مدام از چیزى انتقاد کنیم و ایراد بگیریم،

دیگران از غر غر ما به ستوه در خواهند امد و با انکه ممکن است عاشقانه دوستمان داشته باشند

اما به دنبال راه نجاتى براى فرار از موقعیت hard time خواهند گشت.

خوشبختى داشتن پول و خانه و اتومبیل شیک نیست.

خوشبختى آن است که به همدیگر در موقعیت هاى دشوار انسانى Hard time ندهیم.




:: برچسب‌ها: هارد تایم, عشق, مادر, hard time