نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

غزل جدایی
۱۳٩٤/۱/٢٤ ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

با یکی صحبت می کردم

دیدم داره وابسته میشه

تو دلم گفتم عجب گیری کردیم

حالا از فردا باید واسه این گارانتی بدیم

که بابا شما بهترین آدمی هستی که به عمرم دیدمو از این حرفا

منتظر یه فرصتی بودم تا از خدمتش مرخص بشم

تو همین افکار بودم که ازم پرسید:

حواست کجاست؟ داری به چی فکر می کنی؟

منم گفتم:

یاد یه بیت از صائب افتادم که در مورد منه

مصرع دومو می دونم ولی مصرع اولش یادم نمیاد

"زینهار از زاهد شب زنده‌دار اندیشه کن"

اونم سریع با گوشیش تو اینترنت سرچ کرد

با صدای بلند کل غزل رو خوند:

 

ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن

در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن

 

از نسیمی دفتر ایام برهم می‌خورد

از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن

 

بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت

ایمنی خواهی، ز اوج اعتبار اندیشه کن

 

روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام

چون شود لبریز جامت، از خمار اندیشه کن

 

بوی خون می‌آید از آزار دلهای دو نیم

رحم کن بر جان خود، زین ذوالفقار اندیشه کن

 

گوشه‌گیری درد سر بسیار دارد در کمین

در محیط پر شر و شور از کنار اندیشه کن

 

پشه با شب زنده‌داری خون مردم می‌خورد

زینهار از زاهد شب زنده‌دار اندیشه کن

 

دیدم آروم آروم به حرفی که میخواستم بزنم رسید

مدتهاست رفته

ولی باعث شد من این غزل رو کامل حفظ بشم

خاصیت دوستایی که میزارن میرن همینه

نبودشون بیشتر از حضورشون به آدم انگیزه میده

ندیدنشون بیشتر از دیدنشون آدمو خوشحال می کنه

دور بودنشون بیشتر از نزدیک بودنشون واسه آدم منفعت داره




:: برچسب‌ها: