نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

ﺩﺍﺭﻩ ﻧﻤﺎﺯﻣﯿﺨﻮﻧﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨه
۱۳٩۳/۱٢/٩ ساعت ٤:٢٩ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )
ﺭﻭﺯﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﯼ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻮﻝ، ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﺯﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺪﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ؟
ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪ ﻗﻮﻃﯽ ﻛﺒﺮﯾﺘﯽ ﺍﺯ ﺟﻴﺐ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ، ﺳﻪ ﭼﻮﺏ ﻛﺒﺮﻳﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ… ﺍﻣﺎ ﺳﺮﯾﻌﺎ ﺩﻭ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻬﺎﺩ. ﺁﻥ ﯾﮏ ﻋﺪﺩ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﻧﺼﻒ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﺼﻔﻪ ﻛﻪ ﻧﻮﮎ ﺗﻴﺰﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﻻﯼ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
نمی دانم...
@@@@@@@@
اگر استراحت کافى داشته باشید، ورزش کنید، هرگز از روغن اشباع با ترانس بالا استفاده نکنید، الکل مصرف نکنید و حتى المقدور از استرس بدور باشید...
.
.
.
.
.
باز هم خواهید مُرد!
پس هر کارى دلتون میخواد بکنید.... 
روزگار بر ما ایرانیها وفایی نداشت گوجه کاشتیم سرما نذاشت خیار کاشتیم بازار نداشت تریاک کاشتیم پاسگاه نذاشت بز داشتیم گرگ نذاشت زنبور داشتیم عسل نداشت یارانه بود گرونی نذاشت همگی ضرر بود و طلبکار دست بر نداشت لعنت به این شانس یادتونه خواستیم مساوی کنیم مسی نذاشت !!!!!
پس هر کاری دلتون میخواد بکنین.....
@@@@@@@@@@
ایا میدونستید ایران دومین کشور غمگین جهانه ؟
دوستان یه همت کنید یه کم دیگه ناله کنید اول میشیم ، نخند سوم میشیمااااا
@@@@@@@
با این توصیفاتى که من از بهشت شنیدم 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شراب - باغ - حورى - دور همى ...
من خودمم بخوام بیام خونوادم نمیزارن :|
شما برید خوش باشید;-)
@@@@@@@
ﻋﺮﺽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪﺩﯾﺸﺐ ﻧﺮﻓﺘﻢ ﺧﻮﻧﻪ . . .ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ : ﺩﯾﺸﺐ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ ؟ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ !ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺩﻩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ؛ ﺧﺪﺍ ﺧﯿﺮﺷﻮﻥﺑﺪﻩ ،ﻫﻔﺖ ﺗﺎﺷﻮﻥ ﮔﻔﺘﻦ : ﺩﯾﺸﺐ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻩ !ﺩﻭﺗﺎﺷﻮﻧﻢ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺍﺑﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻣﯿﮕﻢ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻪ.ﻣﻦ ﺗﻮ ﮐﻒ ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﻤﺎﺯﻣﯿﺨﻮﻧﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨه
@@@@@@@@
روزی مردی رو به حکیمی کرد و گفت:ای حکیم چرا همسرم یک گل رز را که یک روز زنده است و روز دیگر میمیرد اینقدر دوست دارد ولی من که هرروز برایش میمیرم وزنده میشم دوست ندارد؟ حکیم لبخندی زد و گفت:خیلی قشنگ بود تو لاین برام بفرست
@@@@@@@@
بازرس آموزش وپروش اواسط سال میره سر کلاسها.
بعد از معرفی خودش میخواد ببینه شاگردا چقدر اطلاعات دارن.
ازیکیشون میپرسه: میدونی درب خیبر رو چه کسی کنده؟
بچه میزنه زیرگریه و میگه: اقا بخدا ما نکندیم.
به معلمش میگه:این دانش آموزت داره چی میگه؟؟؟
معلم میگه:راست میگه,من میشناسمش,بچه ی خوبیه,ازاین کارهانمیکنه.
بازرسه عصبانی میره پیش معاون وجریان رومیگه.
اونم میگه:شمااصلاخودتوناراحت نکن,چقدرخسارتشه تاخودم تقدیم کنم.
بازرس دیگه جوش میاره ومیره پیش مدیرو کل ماجرا روتعریف میکنه.
مدیر میگه: اقا ما شیفت بعد از ظهرم داریم،
حالااز اونام بپرس شاید اونا کنده باشن...!
@@@@@@@@



:: برچسب‌ها: