نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

داستان من و دوستان من
۱۳٩۳/۱٢/٥ ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

- اشک مرحلۀ آخر بروز یک احساس رو نشون میده

یعنی دیگه هر چی هست و نیست ظاهر می شه

- بغض یک مرحله قبل تر از بروز احساس به صورت اشک هستش

یعنی جائیکه شما بر حسب بسیاری از شرایط درونی و بیرونی

مردد هستی که آیا بزاری اشک جاری بشه یا نه؟؟؟

بدی بغض اینه که طرف مقابل رو بیشتر از اشک درگیر می کنه

که در بیشتر موارد متقابلاً بغض طرف مقابل رو به همرا داره

- و اما یک مرحله سنگین تر از بغض اینه که خودت رو اصلاً بروز ندی

طوریکه طرف مقابل این فکر بهش دست بده

که قلب شما خیلی بزرگتر از حدی هست که اون فکر می کنه

و در واقع همینطور هم هست

.

.

.

امروز با چند تا از دوستای قدیم دور هم جمع شده بودیم

خیلی وقت بود که همدیگرو ندیده بودیم

واسه همین جویای احوال هم بودیم و تکرار واژه همیشگی، چه خبر؟؟؟

هر کسی یه کوچولو تعریف کرد

منم آروم آروم تعریف میکردم و عکس  العملها رو می دیدم؛

خنده های بلند و بلند

تعجبای همیشگی

تعریف و تمجید

شیطنت ها

تائیدهای واقعی

مخالفت های نه چندان جدی

شوکه شدن ها

و....

.

.

.

.

.

.

.

اما این بار یه حرکت جدید دیدم

نمی دونم چی گفتم،

یا تو چهره ام چی دیدن که،

یهو بغض کردن!!!!

منم سعی کردم ناراحتیم رو بروز ندم

اما مطمئن بودم که قلب دوستام خیلی خیلی بزرگتر از اون چیزیه که من فکر می کنم

.

.

.




:: برچسب‌ها: