نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

یکی موند و یکی مون رفت، یکی مون از خدا دور شد، یکی هنوز نماز می خوند
۱۳٩۳/٩/٢٩ ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

بچه که بودیم، مادرم همیشه می گفت؛

هیچ وقت از یاد خدا غافل نشین

چون ایمان آدم به لجظه ای بندِ

طوریکه؛

تو فاصله شیر دادن آهو به بچش

خدا می تونه یه کافر رو مسلمون کنه

یه مسلمون رو کافر کنه

 

"مَنِ نادون" با خودم می گفتم:

من هم کافر می مونم هم مسلمون

اصلاً دوست نداشتم جملۀ مامان رو من تاثیر بزاره

حالا نمی دونم چرا این فکر رو می کردم

 

تا اینکه مثلاً بزرگ شدم

با آثار مولانا آشنا شدم

خوندم و خوندم

تا به این دو بیت شعر رسیدم

 

"تا در طلب گوهر کانی، کانی

تا در هوس لقمۀ نانی، نانی،

 

این نکته و رمز اگر بدانی، دانی

هر چیز که در جستن آنی، آنی"

 

متاسفانه مولانا دیگه مامانم نبود

دیگه نمی تونستم بپیچونمش

بخصوص اونجایی که می گه

"هر چیز که در جستن آنی، آنی"

 

حالا می فهمم مادرم چی می گفت

البته با کمک دوست همیشگیم

یعنی مولانا

مرسی مولانا

 

نکته مهم:

مولانا روح خیلی عمیقی داشته ولی می گه؛

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندرخم یک کوچه ایم

 

بحث سنگین شد

اصلاً مرسی عطار..... 




:: برچسب‌ها: مادرم, مولانا, عطار, اینجانب