نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

داستان فرار به جای بهتر
۱۳٩۳/۸/٩ ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

بیست روزی هستش که عضو فعال وایبر شدم

تو این 20 روز تقریباً 19 روز کارای شرکت رو باهاش انجام دادم

تا اینکه امروز خیلی طمع کردم

و به 500 نفر پیامک تبلیغاتی فرستادم

بعد از این همه تلاش

یه پیغام یه از وایبر اومد

مبنی بر اینکه وایبر اوت خواهی شد

من توجهی نکردم

همین که پیام بعدی رو به نفر 501 فرستادم

دیدم وایبر پرید

الآن سه ساعت دارم با شمارم کد فعالسازی می گیرم

وایبر میگه نمی دم که نمی دم

آخه نگاه کن تو رو خدا

فردا باید یه نامه بدم به مدیر وایبر

و بگم که ازشون ناراضیم

تازه دلشونم بخواد

یه پسر با این قد و بالای بلند

چشمای خوشگل

موهای پر پشت

خوش تیپ

خوش صحبت

با سواد

سر به زیر

چی بگم والا

ما که رفتیم واتس اپ

همین دیگه

کی گند واتس آپ

مثل وایبر، فیس بوک، توئیتر و لینکداین در بیاد خدا می دونه

ولی می دونم به همین زودی ها

همین پرشین بلاگ

دیگه اینجا راهم نمی ده

البته قبلاً یکی دو بار برقش مارو گرفته

 

****نتیجه گیری

من از این انشاء نتیجه می گیرم که بعضی از افراد روابط اجتماعی بالایی دارند

اما مدیران، والدین، معلم ها، همسر، دوستان دختر و پسر، فامیل های دور و نزدیک

تمام تلاششان را می کنند تا طرف کله پا شود

ولی چه فایده که نمی دانند طرف می رود با یک شبکه اجتماعی دیگر آشنا می شود

آن هم بهتر، راحتتر و جادارتر از قبل

همین چند وقت پیش بود مادرم از یخچال پارس گلگی کرد

و رفت یک یخچال امرسان (زیبا، جادار، مطمئن) خرید

ولی نمی دانم چرا من رفتم یک یخچال دونار خریدم

شاید یخچال دونار هیچ کدام از موارد بالا را نداشته باشد

ولی هر چی هست، من مسیر مادرم را پیش نگرفتم

آدم باید خودش به فکر راحتی، جاداری و اطمینانش باشد

تمام




:: برچسب‌ها: وایبر, واتس آپ, فیس بوک, فرار