نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

حالا که رها شدم
۱۳٩۳/۸/٥ ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

چند روزیه که یه حس عجیب و غم انگیزی دارم

اصلاً نمی دونم چیه؟؟؟

چون همۀ کارای من دلیل داره

این حس بی دلیل رو نمی پسندم

همه کاری هم کردم

- فکر کنم مسافرتی که پیش رو دارم شاید حالمو بهتر کنه

- شایدم افکار دیگران باشه

اگه این فرض درست باشه،

خدایا، از طرف من به گوششون برسون که؛

جون مادرتون

تو رو جدتون

دست از سر من بردارید

بابا آدم ضایع تر از من پیدا نکردین!!!

آدم مردم آزارتر از من پیدا نکردین!!!

آدم داغونتر از من پیدا نکردین!!!

وقتی حرف می زدم می گفتین حرف نزن

وقتی حرف نمی زدم می گفتین محل نمیدی

می خندیدم می گفتین مسخره نکن

ناراحت می شدم می گفتین اصلاً بهت نمیاد

آخر هم گفتین دوست نداریم ریختتو ببینیم

آخر هم گفتین تو دیگه اینورا جایی نداری

آخر هم گفتین به همه چی شک داری

آخر هم گفتین تنها که بمونی، تنبیه می شی

حالا که تنهای تنها شدم

حالا که یه مرد تنها شدم

حالا که رها شدم

انقدر فکر و خیال نکنید

کلاً فکر کنید شخصی به اسم من نبوده

کلاً فکر کنید شخصی با مشخصات من نبوده

منو حذف کنید

تمنا می کنم

یه جهان جدید واسه خودتون بسازید

بعد وابسته همون جهان جدید بشین

بی برو برگرد چاکر همتونم هستم

بی برو برگرد مخلص همتونم هستم

بی برو برگرد ذره ای دلخوری ازتون ندارم

خدا حفظتون کنه و تنتون سالم باشه

مطمئن باشین برای من راه برگشتی نیست

مطمئن باشین دور برگردونی نیست

مطمئن باشین .....

خدا حافظتون




:: برچسب‌ها: رهایی, تنهایی, حس عجیب, خداحافظ