نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

آیندۀ این خونه رو با شمع روشن می کنم
۱۳٩۳/٧/٢٥ ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

قبله کدوم طرفه؟؟؟

انتهای سکوت به کجا ختم می شه؟؟؟

مست شدن اگه امتداد داشته باشه، آخرش چی می شه؟؟؟

چرا زندگی رو مثل مشروب خوردن، آروم آروم تجربه می کنیم؟؟؟

یعنی همه آفریده شدیم که مست بشیم؟؟؟

یعنی این مستی بگیرو نگیر داره؟؟؟

پس این بازیا چیه؟؟؟

"من

مردم

خدا

راه خدا از میان خلق خدا می گذرد"

چرا همه باید با هم

همزمان

تو یه جا

اونوقت من که خودمو یه ذره می شناسم

مردمو عمرن

و خدا رو اصلن

کجای کارم؟؟؟

روز به روز گیج تر از دیروز

ناموفق تر اما امیدوار به شکست های بیشتر

باور کنم

یا نکنم

من با یک سناریو خنده دار به ثانیه های واپسین نزدیک میشم

بعد جملات آخر رو نمی دونم باید با چه لحنی بگم

- با حسرت

- با افتخار

- با شادی

- با غم

- یا با میلیون ها حالت روانی دیگه

اما اصلاً من اینطوری دوست ندارم

بقدری تمرین می کنم

که به وقت مرگ با سکوت و فقط با سکوت

اونم همراه با عشقم از این دنیا برم

تمرین می کنم

تمرین می کنم

تمرین می کنم

و از خدا میخوام

به شکرانه این همه نعمت که به من عطا کرده

فقط و فقط یه عشق واقعی رو بهم نشون بده

عشقی که روحشم با من باشه

تا کِی؟؟؟

تا وقتی که؛

چشم

قلب

مغز

هوشیاری

و خلاصه جسم هردومون

با هم از کار بیفته

همون روزی که؛

همزمان روحمون با هم پرواز می کنه

دیگه هیچی نمی خوام

------------------------------------------------------------------------

هر شب تو رویای خودم

آغوشتو تن می کنم

آیندۀ این خونه رو

با شمع روشن می کنم

در حسرت فردای تو

تقویمَمو پُر می کنم

هر روز این تنهاییو

فردا تصور می کنم




:: برچسب‌ها: قبله, شمع, تمرین, سکوت