تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٩ | ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

امروز، روزِ عجیبی بود

- دنیا فرق داشت

- به یاد گذشته شادمهر گوش دادم

- خواهرزادم که یک سالشه به توپ باز می گه دایی بازی

- یکی اراده کرد و به تماسم پاسخ نداد

- بعد از مدت ها سراغ وکیلم رفتم

- اثاثیه خونه جدیدمو تا حدودی چیدم فقط مونده پرده ها

- امروز دلتنگ گذشته شدم؛

که کلی آدم بودن تا باهام حرف بزنن ولی جایی نداشتم برای پذیرایی

الان از همه لحاظ مستقلم ولی کسی نیست که بتونم باهاش حرف بزنم

- یه پا دردِ شدید گرفتم چون خیلی فکر کردم

وقتایی که زیاد فکر می کنم زیاد قدم می زنم

- دونه های تسبیح رو به قدری محکم فشار دادم که از دستم فرار کردند

یه دونه موند کف دستم، این تو استخاره یعنی خوب اومده

- این روزا همه خیلی ناراحتن ولی من آرومم

- بابام با تمام وجود معتقد به این هستش که باید رها کنم مسیر گذشته رو

می گه: تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

- یه سالن واسه یکی از پروژه های شرکت اجاره کردم

- همچنان .....

 



  • قالب وبلاگ | قالب وبلاگ