نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

من، آتش و هیجان
۱۳٩۳/٧/۸ ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

یادمه تا چند سال پیش زندگیم پر بود از هیجان

نه به این خاطر که من بخوام

به این دلیل که مملکت و شرایطش اقتضا می کرد

البته هیجانِ زیادم خوب نیست

چون کافی یک لحظه خوابت ببره

بیدار که شدی، می بینی کلاً به فنا رفتی

به هر حال این هیجان سازی ها و بازی های هیجانی

تو کلۀ کچل من موند

گاهی اوقات برای آروم تر کردن اوضاع

بایستی جو رو هیجانی کنم

اجازه میدم خیلیا درگیر قضیه بشن

بر علیه هم صحبت کنن

خوب دیگه

نیاز دارم

و اما راهِ حلِ م برای این مسأله........

در این زمان بهترین کار ممکن رو سکوت می دونم

و جریان به هرسمتی بره، من برعکسش عمل می کنم

اگر چنانچه دیگران بر علیه هم صحبت کنن

من حرف از اتحاد دم می زنم

و یک تناسب مهم رو برقرار می کنم

به نسبتی که ناروا می شنوم

از طرف مقابل تعریف و تمجید می کنم

حتی اگه اسم، جنس و ذات طرف هم آتیش بود

خودم  رو کنترل می کنم

بهترین کاری که تو این شرایط انجام نمیدم این هستش که به دنبال

بد گویی، بی ادبی، مال طلبی،بی صبری، طرفداری بیجا از افراد و دروغگویی نیستم

شدیداً تاکید می کنم فضا رو به سمت سکوتی  (یا ارائه پیام به صورت رمزی) همراه با ابراز محبت می برم

قطعاً من و هر کسی دیگه ای در این شرایط پیروز خواهد شد

نه برای اینکه مردم و یا دیگران از من تمجید کنن

بلکه به خاطر با وقارتر شدن وجود خودم

آرامش اعصاب مرکزی

و در نهایت داشتن آرامش همیشگی تو زندگیم

- لازم میدونم این رو بیان کنم که بهترین عادت برای یک انسان فکر کرن هستش

به خاطر همین شدیداً قدم می زنم و فکر می کنم

.

.

.

.

.

.

.

.

.

به امید صمیمیت رو افزون و شاد بودن همۀ بندپایان جهان بخصوص خرچنگ و عقرب




:: برچسب‌ها: آتش, هیجان, خرچنگ, عقرب