نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

خسته ام رئیس
۱۳٩۳/٥/٢٥ ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

بهارین دیالوگی که تو زندگیم دیدم برای فیلم مسیر سبز هستش.

"مسیر سبز" اثر بزرگ فرانک دارابونت، فصلی طلایی دارد. رئیس زندان، تام هنکس می‌خواهد مانع اعدام جان کافی شود. جان کافی دم مسیحایی دارد و به اشتباه متهم به قتل شده و زندانی است. رئیس زندان می‌خواهد جان کافی را به فرار از زندان قانع کند:

 رئیس زندان: من باید به تو کمک کنم وگرنه روز قیامت هیچی برای گفتن ندارم. ببینم چه‌قدر می‌تونی از اینجا  دور بشی؟

 

جان با  هیبت غریب و هیکل دو متری‌اش شروع می‌کند به گریه کردن:

«خسته‌ام رییس!

خسته از این راه،

مثل یه پرستویی که توی بارون باشه،

خسته از نداشتن رفیق...

خسته از این که نمی‌فهمم از کجا اومدم و قراره کجا برم

و از همه بیشتر از زشتی‌هایی که این مردم با هم انجام میدن...

خسته‌ام رییس، از این همه درد و رنجی که توی این دنیاست؛

خسته‌ام! انگار توی مغزم شیشه خورده ریخته باشن! می‌فهمی..؟»

 

رئیس زندان: گمونم بتونم بفهمم...

 

جان: خسته‌ام از این‌که آدم‌ها همدیگر رو اذیت می‌کنن...

خسته از دروغ و جنگ...

رئیس من نمی‌خوام فرار کنم.

خودم هم دوست دارم حکم اجرا بشه...

 

در سکانس بعد، جان با شوک الکتریکی اعدام می‌شه.

 

(این دیالوگ‌ها که مایکل کلارک دانکان؛ بازیگر نقش جان گفته، بارها و بارها تو ذهنم مرور کردم... من هم خسته‌ام!)




:: برچسب‌ها: مسیر سبز, جان کافی, خسته ام, فرار از زندان