نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

رفتن = هیچ کدام
۱۳٩۳/٥/٢٢ ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

"رفتن"!

رفتن که بهانه نمیخواهد,

یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده...

رفتن که بهانه نمیخواهد,

وقتى نخواهى بمانى,

با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى!


"ماندن"!

ماندن اما بهانه میخواهد,

دستى گرم,

نگاهى مهربان,

دروغهاى دوست داشتنى,

یک فنجان چاى,

بوى عود,

یک اهنگ مشترک,

خاطرات تلخ و شیرین...
وقتى بخواهى بمانى,

حتى اگر چمدانت پراز دلخورى باشد خالى اش میکنى و باز میمانى...

میمانى و وقتى بخواهى بمانى, نم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش میکنى براى نرفتنت!

ارى,

امدن دلیل مى خواهد

ماندن بهانه

و رفتن, هیچکدام... !




:: برچسب‌ها: