نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

وقتی که آرزو ها هم عقب می مانند...
۱۳٩٢/٦/۱۱ ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

نصف شب بود

برای یه لحظه رفتم تو فکر، از نوع عمیقش

باور نمی کردم،

از افکار من جلو زده بود،

با سرعت هرچه تمام،

فقط نگاه می کردم،

مردمکی که تکون نمی خورد،

خیره به جایی که آرامش مطلق بود،

و فضایی پر از بوی گل مریم، تجربۀ تازه از استشمام یه ادکلن جدید، کنار یه باغچه پر از گلای رز، پشت پنجره ای که فقط نصف شبا محل دیدن زیباترین اتفاقای دنیاست و نگرانی با طعم ملس که یه موقه کسی ......

یه قورباغه سبز بزرگ اما بی سرو صدا،

یه روباه زرد رنگ که تا برق چشمامو دید، راهشو کج کرد...

یه خندۀ زیبا و اعترافی بزرگ به یک عقب ماندگی ذهنی ....

گفتن آرام، آرام و آرامتر این جمله که؛

"بعضی وقتا احساس می کنم

به آرزوهام که رسیدم هیچ،

از اونا هم جلو زدم"




:: برچسب‌ها: آرزوها, تفکر عمیق, عقب ماندگی ذهنی, احساس