نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

چند حکایت از گلستان
۱۳۸٥/۱۱/۱٠ ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

*

شبانی(چوپانی) را پدری خردمند بود.روزی بدو گفت:ای پدر خردمند و دانا!

مرا آنگونه که از پیروان خرد مند می رود پندی بیاموز!

پدر گفت:به مردم نیکی کن،ولی به اندازه،نه به حدی که او را مغرور و خیره سر نماید.

 

شبانی با پدر گفت ای خردمند

مرا تعلیم ده پیرانه یک چند

بگفتا:نیک مردی کن نه چندان

که گردد خیره گرگ تیز دندان

 

**

منجمی به خانه در آمد،یکی مرد بیگانه را دید با زن او به هم نشسته.دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب بر خاست.

صاحبدلی که بر این واقف بود گفت:

 

تو بر اوج فلک چه دانی چیست؟

که ندانی در سرایت کیست؟!

 

***

حاتم طائی را گفتند:از تو بزرگ همت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای؟

گفت:بلی،روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را،پس به گوشه صحرا به حاجتی برون رفته بودم،خار کنی را دیدم پشته فراهم آورده.گفتمش:به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمده اند؟

گفت:

هر که نان از عمل خویش خورد

منت حاتم طائی نبرد

 

من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.

 

****

پادشاهی پارسایی را دید،گفت:هیچت از ما یادآید؟

گفت:بلی،وقتی که خدا را فراموش میکنم.

 

آنکه چون پسته دیدمش همه مغز

پوست بر پوست بود همچو پیاز

 

پارسایان روی در مخلوق

پشت بر قبله می کنند نماز

 

چون بنده خدای خویش خواند

باید که به جز خدا نداند

 

*****

یکی از بزرگان را به محفلی اندر همی ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه می کردند.

سر بر آورد و گفت:من آنم که من دانم.

 

شخصم به چشم عالمیان خوش منظر است

وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پیش

طاووس را به نقش نگاری که هست خلق

تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش

 

******

کسی مژده پیش انوشیروان برد،گفت:

شنیدم که فلان دشمن تو را خدای عزوجل برداشت.

گفت:هیچ شنیدی،که،مرا گذاشت.

 

*******

یکی از ملوک بی انصاف،پارسایی را پرسید:

از عبادتها کدام فاضل تر است؟گفت:

تو را خواب نیم روز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.

 

ظالمی را خفته دیدم نیم روز

گفتم:این فتنه است خوابش برده به

و آنکه خوابش بهتر از بیداری است

آنچنان بد زندگانی ،مرده، به




:: برچسب‌ها: