نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

غرور
۱۳٩٢/۱/۱٠ ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

چند روزی می شه که این جمله از یه پیر مرد مهربون با اون تُنِ صدای خاصش تو مغزم داره وول می خوره، بی اختیار از شدت بزرگ بودن حرفش پا می شم، راه میرم و بی نهایت فکر می کنم، این جمله رو با چنان سوزِ دلی گفت که  فقط می خوام اون صدا تو مغزم جریان داشته باشه....

من: شما انگار میخوای یه چیزی بگی،

پیر مرد: نه ولی...

من: ولی یعنی بله ولی تو نمی فهمی

پیرمرد: خندید و .... خوب

اگه من به جوونیم برگردم و مثل تو باشم دیگه هیچ وقت مغرور نمی شم

چه فرصت هایی که تو زندگی داشتم که به خاطر غرورم از دستشون دادم

من: ....

و همچنان من با تُنِ صدایِ پیرمرد شیک پوش زندگی می کنم

یه بار دیگه؛

"چه فرصت هایی که تو زندگی داشتم که به خاطر غرورم از دستشون دادم"

بازم؛

"چه فرصت هایی که تو زندگی داشتم که به خاطر غرورم از دستشون دادم"

تکرار کن؛

"چه فرصت هایی که تو زندگی داشتم که به خاطر غرورم از دستشون دادم"

وای دارم دیوونه می شم؛

"چه فرصت هایی که تو زندگی داشتم که به خاطر غرورم از دستشون دادم"




:: برچسب‌ها: فرصت ها, غرور, غش, تنهایی من