جک نشنیدی بیا تو

You need hope to cope

عزيزم آموخته ام که...

آموخته ام که نگویم ای کاش آن کار را طور دیگری انجام داده بودم بلکه بگویم بار دیگر آن کار را طور

دیگری انجام خواهم داد.

 

آموخته ام که باید بر زمان مسلط باشم نه به زیر فرمان آن .

 

آموخته ام هر سفر دور و درازی با بر داشتن تنها یک گام آغاز می شود.

 

آموخته ام خطاهای دیگران را مانند خطاهای خویش تحمل کنم.

 

آموخته ام که مرد بزرگ به خود سخت میگیرد و مرد کوچک به دیگران.

 

آموخته ام که دانش خود را به دیگران آموزش دهم و دانش دیگران را بیا موزم بنابراین علم خود را انفاق کرده ام و آنچه  را نمی دانم آموخته ام.

 

آموخته ام بیش از آنکه مرا بفهمند دیگران را درک کنم.

 

آموخته ام بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم.

 

آموخته ام که همیشه فردی خوشبین باقی بمانم چراکه زندگی و موهبتهای آن را دوست دارم.

 

آموخته ام اگر از هر چیزی بهترینش را ندارم ولی از هر چیز که دارم بهترین استفاده را کنم.

 

آموخته ام لبخند ارزان ترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید.

 

آموخته ام آن چرا امروز در دست دارم ممکن است آرزوی فرداهایم باشد.

 

آموخته ام که زندگی مثل یک نقاشی است با این تفاوت که در آن از پاک کن خبری نیست.

 

آموخته ام که هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست.

 

آموخته ام زیاده گویی شاید مقدمه ناشنوائی باشد.

  
نویسنده : کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٠
تگ ها :