جک نشنیدی بیا تو

You need hope to cope

شعر شهریار و نصیحت یک پیرمرد

غروبی تو ی تاکسی نشسته بودم بغل منم ی پیرمرد بود و از

صدای ضبط ماشین صدای ی آهنگ قدیمی میومد بعد از اینکه آهنگه

تموم شد پیر مرد گفت: این آهنگا بی نظیر بودن دیگه جوونای

امروز چنین چیزایی نمیشنون. شعرای این ترانه ها مال شهریاره.

همون لحظه من دو بیت از این شعر شهریار رو خوندم که میگه:

جوانی شمع ره کردم  که جویم زندگانی را


نجـستم زندگانی را   و گم کردم  جوانی را


کـنون با بار پیــــــری  آرزومندم که برگردم


بـه دنبــال جـوانی   کوره راه زنـدگـانـی را


پیر مرده که حسابی تو ذهنش به یاد دوران جوونیش افتاد

ی نفسی کشید و رو به من گفت:(دقیقا همینو گفت:)

جوونی میدون موفقیته. نمیدونم تونستم بگم یا نه!!!

آدم که سنش میره بالا می بینه چقدر سهل انگاری، غرور و لجاجت داشته.

- هنوز تون  صداش تو گوشمه. ای کاش زود پیاده نمی شد.

  
نویسنده : کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٥