نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

نامه دبیر املاء به دوست دخترش؛
۱۳۸۳/٥/۱٧ ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

صلام عذیذم،

امیدوارم که هالت خوب باشه،

من الان دارم آحنگه جواد یساری رو گوش میدم ودارم کلی هال مکنم.

 

دیشب به ننم گفتم که عاشغ تو شدم و اذش خواسطم که بیاد خواسطگاریت و حمین شبه پنج شمبه مذاهمتون میشیم.از اونجایی که می دونم جوابط (آره) اسط.ومن رو خیلی خیلی دوسط داری یک هو حول نکنی و بیای بقلم بشینی و تو جمع طابلو بازی در بیاری.

 

اول که اومدیم چایی بیار عین این فیلمای عاشغانه اگه میشه چایی من رو

 لیوانی بریز و ی کمی حم غلیظ باشه بهتره.راستی چایی  ننمو کمرنگ بریذ.

 

ی موغه شیتون گولط نذنه واصه من بخندی و گرنه همون جا پا می شم میذنم ذیره گوشت ،حالیطه.

 

بعده این کارا بیا ور دسطه ننت بشین و اسلاً به من نگاح نکن ی موغه باباط به من مشکوک میشه و تو رو با کمر سیاه میکنه.

 

ذیاد سر دردط نمیدم،حمون روسری گل گلی بنفشه رو که براط خریدح بودم با اون شال سبذه رو که به ذریهه امام رزا مالونده بودم سرط کن که ننم فکر کنه تو ی دخطر پاکی.

 

اگه ببینم  موحات بیرونه حمون جا تلاقط میدم.

 

اگه کاری نداری من برم این چار تا پشمی رو که رو سورطم در اومده رو بذنم و مدل موحامو از حالطه فر فرتی تبدیل کنم به طیفوصی.

 

اگه بفحمم ابروحات رو برداشتی ی مشته مهکم میذنم وسته دو طا ابروحات

که ابروحات پیوندی بشه تا دیگه واصه من خودطو خوشگل نکنی. 

 

هالا که خوندی طموم شد پا شو گمشو کارو ذندگیم موندح.

 

 *****************نتیجه گیری****************

 اگه تونستید از این داستان نتیجه ای بگیرید به من هم بگید. 

            

 ************* نکته ای برای یادآوری*************

نام خانوادگی دبیر املاء ما آقای غیرت زاده اردبیلی بود.اسمش هم غیرت رخ بود.

                      

           (((((((جناب آقای غیرت رخ غیرت زاده اردبیلی)))))

نامه دبیر املاء به دوست دخترش



:: برچسب‌ها: