نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

هم سلولی
۱۳٩٤/۱/٢٧ ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )
رشتیه ﻣﯿﻔـﺘﻪ ﺯﻧـﺪﺍﻥ اتفاقاً ﺑﺎ ﯾـﻪ ﻗـﺰﻭﯾﻨﯽ هم ﺳﻠﻮﻝ میشه،
ﺍﺯﺗﺮﺳـﺶ ﺑﻪ ﻗـﺰﻭﯾﻨﯿﻪ ﻣﯿﮕـﻪ:
ﺑﺒـﯿﻦ ﻣـﻦ ﺳـﻪ ﻧﻔـﺮﻭ ﻛﺸـﺘﻢ ﺍﻭﻣـﺪﻡ ﺍینجا...!
ﻗـﺰﻭﯾﻨﯿﻪ ﻟﭙشو ﻣﯿﻜﺸـﻪ،
ﻣﯿﮕـﻪ : ﺗـﻮ ﻣمنم ﻛﺸـﺘﯽ جیگررر !!!! :)))))



:: برچسب‌ها:
تصمیم گیری در مورد انجام ندادن
۱۳٩٤/۱/٢٧ ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

استیو جابز میگه تصمیم گیری در مورد انجام ندادن بعضی کارا به اندازه تصمیم گیری واسه انجام دادن برخی کارای دیگه مهمه

 

دختره اومده روبروم نشسته میگه عزیزم من و تو با هم دنیا رو تغییر میدیم

اون یکی با خانواده تشریف آووردن منزل ما و دختره چشم از من بدبخت برنمیداره

یکی پوز تحصیلات میده

یکی مال و دارایی و ماشین

یکی واقعا خوشگله و بانمک

یکی واقعا با ادب و پر از نجابت

یکی قد داره بلنده بلند

یکی خیلی اجتماعی و با فهم

و ....

اینا حضوری ملاقات شدن

حالا بماند پیامک، ایمیل، واتس اپ، تانگو، لاین

دروغ چرا وایبر ندارم

به هر حال با بعضیاشون هم رابطه داشتم

یه روز میخوام همه رو دور هم جمع کنم

بگم ببینید عزیزای من

من جزء دردسر برای شما چیزی نخواهم داشت

حالا خود دانید

مشکل اینجاست که خانواده معظم و مکرم، متفق القول میگن ازدواج کن

فقط سر فرد موردنظر دعوا هستش

یکی میگه نگار

یکی میگه الهام

یکی میگه فرزانه

یکی میگه نوشین

یکی میگه ....

روزی نیست که اعضای محترم خانواده تماس نگیرن و در مورد گزینه خودشون بحث نکنن

خلاصه من این وسط تنها موندم

با یه تصمیم گیری سخت

که تا تزم تموم نشه و مدرک دکترام رو نگیرم ازدواج نمی کنم

 

بدجور تو فشارم

همه دعا کنید نه به من

به اون دختری که توسط من در آینده دور میخواد بدبخت بشه




:: برچسب‌ها:
غزل جدایی
۱۳٩٤/۱/٢٤ ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

با یکی صحبت می کردم

دیدم داره وابسته میشه

تو دلم گفتم عجب گیری کردیم

حالا از فردا باید واسه این گارانتی بدیم

که بابا شما بهترین آدمی هستی که به عمرم دیدمو از این حرفا

منتظر یه فرصتی بودم تا از خدمتش مرخص بشم

تو همین افکار بودم که ازم پرسید:

حواست کجاست؟ داری به چی فکر می کنی؟

منم گفتم:

یاد یه بیت از صائب افتادم که در مورد منه

مصرع دومو می دونم ولی مصرع اولش یادم نمیاد

"زینهار از زاهد شب زنده‌دار اندیشه کن"

اونم سریع با گوشیش تو اینترنت سرچ کرد

با صدای بلند کل غزل رو خوند:

 

ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن

در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن

 

از نسیمی دفتر ایام برهم می‌خورد

از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن

 

بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت

ایمنی خواهی، ز اوج اعتبار اندیشه کن

 

روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام

چون شود لبریز جامت، از خمار اندیشه کن

 

بوی خون می‌آید از آزار دلهای دو نیم

رحم کن بر جان خود، زین ذوالفقار اندیشه کن

 

گوشه‌گیری درد سر بسیار دارد در کمین

در محیط پر شر و شور از کنار اندیشه کن

 

پشه با شب زنده‌داری خون مردم می‌خورد

زینهار از زاهد شب زنده‌دار اندیشه کن

 

دیدم آروم آروم به حرفی که میخواستم بزنم رسید

مدتهاست رفته

ولی باعث شد من این غزل رو کامل حفظ بشم

خاصیت دوستایی که میزارن میرن همینه

نبودشون بیشتر از حضورشون به آدم انگیزه میده

ندیدنشون بیشتر از دیدنشون آدمو خوشحال می کنه

دور بودنشون بیشتر از نزدیک بودنشون واسه آدم منفعت داره




:: برچسب‌ها:
خواب من اونقدر وسوسه انگیزه که .....
۱۳٩٤/۱/۱۸ ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

وسط یه روز بلند بهاری

یا یه شب بلند پاییزی اونم 16 آبان

با چشمای باز

تو اوج شلوغی شهر

احساس می کنم

دارم خواب می بینم

 

از دفتر به سمت خونه میرم

یه دختر فال فروش

که فول آف آرامش هستش

 بهش میگم: فرشته بیا اینجا؟؟؟

اونم سرزبون داره ومیگه؛

عمو، اسم من ساغرِ، فالتو بردار

 

به نظر من علاوه بر پدر و مادرم

این ساغر هم فرشته خوابم هستش

 

فالمو مثل همیشه و بر حسب فضولی دیوانه وار همونجا باز می کنم

 

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور   

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن   

وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن   

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت      

دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب      

باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند       

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم 

سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب  

جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار     

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور 

 

فرشته من بازاریابی هم بلده، بهم میگه؛ عمو فالتو خوندی؟

حافظ هر چی میگه راست میگه،

چون از حالت چهره ام فهمید من ناراحت شدم

بهم گفت: فردا بیا یه فال خوب میاد

ولی من اصلا ناراحت نبودم فقط خواستم فرشته ام فردا به خاطر منم که شده بیاد

 

انگار با راه رفتن از خواب فاصله می گیرم

ولی اصلا نمیخوام بیام بیرون

دیگه باورم شده که تو یه دنیای دیگه زندگی می کنم

به نظر من تو اون دنیا، بنده یه دونه گندم هستم

که با نوازش یه نسیم خنک بعد از تابیدن آفتاب سوزان

خوابم برده و اومدم اینجا

 

گاهی وقتا آنچنان زمان برام زود میگذره که باورم نمی شه

بدی محدودۀ زمانی من اینه که هر ماه پر از خاطره و داستان هستش

کلی سفر جدید

آشنا شدن با آدمای جدید و با تمام وجود، واسه لذت بردن

دور شدن از یه سری آدما طوریکه حتی چشمم بهشون نیافته، بازم واسه لذت بردن

خواب شیرینی هستش به سمت لذت بردن

 

کلا خوابم رو طوری چیدم که پر از هیجانه

به قصد، به سمت هیجان میره

دیدی بعضی وقتا خوابت اونقدر شیرینه که دوست نداری بیدار شی

 

بدی این خواب اونجاییکه با قوانین فیزیک کوانتوم آشنا شدم

آخه منو چه به مشاهده گر،

این قانون میگه: مشاهده گر هر جا باشه

اگه دقت دیدنش بره بالا، سرعت حرکتش میاد پایین

اگه سرعت حرکت رو ببره بالا، دقت دیدنش میاد پایین

کاش این قانونو بلد نبودم

و الا به راحتی غرورمو با هیچی عوض نمی کردم

ادم مغرور یا قبلا سرعت حرکتش بالا بوده یا دقتش

ولی نمی دونه که دهنش صافه

 

کاش خواب من این قانونو نداشت که

مرد باش و نون مردونگیت رو بخور

این همه رفیق داشتم، پیشم بود پاشدم دیدم رفته، منم انقدر منت الکی نمی کشیدم

 

کاش قانون نان استاپ رو بلد نبودم

تا منم مثل بقیه محتاج یکی دیگه می شدم

هرچی که از دهنم در میومد بهش می گفتم

 

کاش این قانونو بلد نبودم که 

"آرامش جایی نیست فراتر از درون من"

چون دوستام به خاطر این همه آرامش منو اذیت نمی کردن

اما الان که دیگه حتی رومو به سمتشون برنمی گردونم

بیشتر مطمئن میشم که جمله درستیه

 

و هزار تا قانون دیگه

من نمی خوام بیدار بشم

چون همه این سالایی که اینجا خواب می بینم

تو اون گندم زار به اندازه وزیدن یه نسیمه که ساقه گندم رو فقط و فقط یه بار تکون داده

من راه گندم زار و گم کردم

هرچند:

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور...

 

 

موقعه نوشتن این پست داشتم آهنگ

"از پیشم میری" 25 باند گوش میدادم

شاید اگه این آهنگ نبود متن بالا جور نمی شد

 

دانلود

 

از پیشم میری
اون بیرون انگار هنوز بارونه…
اشکامم دیدی
ولی انگار دوریم برات آسونه..
امشبم بارونه
آسمونم انگار شده دیوونه
تو روزات آرومه
اینجا یکی داغونه..

 

بگو هنوز یادته درگوشم آهسته
گفتی با من میمونی
واسه همیشه یادته
ولی رفتی بی وفا
واسه تو فرقی نداشت
که چی میاد به سرم بعد از این
خیلی بی تو سخت میگذره این شبام

آسمونا ابرین
چیزی نمونده که بادبونا زخمی شن
بریدم دیگه مثل ناخدا که یه قدمیش کوه یخ دیده
همچی تموم شد دلم تنگه
بدون تو زمستونا چقدر سرده
مگه میشه این روزو یادت بره تو
مگه میشه عاشق بازم عاشق بشه خب
من نمیفهمم چرا باید بگی برنمیگردم

از پیشم میری
کاش میشد ببینم این خواب بوده..
از پیشم رفت .. فهمیدم دوریم براش آسونه
امشبم بارونه..
آسمونم انگار شده دیوونه..
تو روزات آرومه..
اینجا یکی داغونه..

بگو هنوز یادته درگوشم آهسته
گفتی با من میمونی
واسه همیشه یادته
ولی رفتی بی وفا
واسه تو فرقی نداشت
که چی میاد به سرم بعد از این
خیلی بی تو سخت میگذره این شبام

جدا شدش از من
بعد رفتنش کجارو بگردم
چقد بشینم چقد نخوابم
تازه میفهمم چقد خرابم
آتیش زد رفت تو بهار یهو پاییز برگشت
کاش اینقد زودنمیرفت
ای کاش قلبمو خورد نمی کرد
آخه بعضی زخما هیچ وقت خوب نمیشن

بگو هنوز یادته درگوشم آهسته
گفتی با من میمونی
واسه همیشه یادته
ولی رفتی بی وفا
واسه تو فرقی نداشت
که چی میاد به سرم بعد از این
خیلی بی تو سخت میگذره این شبام

 

 




:: برچسب‌ها:
ضمن سلام و عرض تبریک به مناسبت روئیت شکوفه های بهاری
۱۳٩٤/۱/۱٤ ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

دوستان عزیزم براتون یه سورپراز بزرگ دارم...

خانم "آنیتا مورجانی" از تجربه زندگی پس از مرگ میگوید ..

http://www.aparat.com/v/CGueS

حتما حتما ببینید، روزگار به کامتون




:: برچسب‌ها: زندگی مرگ, آنیتا مورجانی, سورپرایز, بیماری