نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

تشکر از دانشمندان
۱۳٩۳/٦/٦ ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

همین الان که داری این پستُ می خونی

یا همین اینترنت که وصلی

اصلا چرا دور بریم همین عینکی که زدی به صورتت

یا همون لیوانی که چای ریختی توش و میخوای سر بکشی

اینا همه کار سالها فکر و ممارست دانشمندا هستش

تا تو بدون هیچ دغدغه ای لم بدی روی صندلیت

و ادامه مطلب منو بخونی

قصد من از این وبلاگ این نیست که داستان تعریف کنم

قصد من اینه تا بگم؛

ریشه رشد، اصالت و قدرت

هر خونه ای،

هر کوچه ای،

هر محله ای،

هر دهاتی،

هر شهری،

و هر کشوری،

وابسته به آدمای دانایی که اونجا هستن،

همه تو روزگار جدید گیر دادن به

ثروت

خونه

ماشین

چشم و هم چشمی

مُد

و ...

پس این دانشمندا، کجا جا می گیرن؟؟؟

اصلاً قدردانی از این جماعت به کنار، حداقل انقدر در موردشون حرفای مزخرف نزنیم

 

موقعه ای که میان حرف بزنن میگیم نصیحت ها شروع شد

وقتی حرف نمی زنن میگیم یارو خودشو می گیره

یه ذره متفاوت رفتار می کنن می گیم باز این اومد

یه مقدار حرف جدید میزنن میگیم طرف خُل شده رفته

من که موندم

وای به حال اون خونه، کوچه، محله، دهات، شهر و ....

که به این جماعت آزار میرسونه

حیف اگه بخوایم با نادیده گرفتنشون

از دست بدیمشون

 

اینم حرفای دکتر حسابی در مورد احترام به دانشمندان

http://www.zigur.com/video/view/video/4911/

 

دانشمندان با رفتارا و حرفاشون به من  یاد دادن که؛

- به خدا معتقد باشم

- به کم قانع باشم

- به تعریف و تمجیدها توجه نداشته باشم

- دروغ نگم

- دو رو نباشم

- در هر حال ثابت قدم باشم

- تشنه یادگیری باشم

- داوطلب یاد دادن باشم

- همه چیز رو برای خودم نخوام

- قدرت طلب نباشم

- فداکار باشم

- به هدف اهمیت بدم و نه به نیاز

- مادی گرا نباشم

- مودب باشم

- فضول نباشم

- باهوش باشم

- تند و تیز باشم

- موفقیت دیگران رو موفقیت خودم بدونم

- زیاد پای تلویزیون نشینم

- ادمای مادی گرا رو از زندگیم حذف کنم

- برای کسی که واسم جونشو میده منم از جون مایه بزارم و بالعکس

- مثب اندیش باشم

- رازامو به دیگران نگم

- کم بخورم، کم بخوابم، کم حرف بزنم، کم راه برم

- قناعت کنم

- به فکر مردم باشم

- به فکر طبیعت باشم

- به فکر موهای سفید پدرم باشم

- به فکر دستای مادرم باشم

- به فکر ضایع کردن آدم ظالم باشم

.

.

.

.

.

و خیلی چیزای دیگه .....

 

من شخصاً همین جا و در این پست؛

دست تمام دانشمندا رو می بوسم

و نسبت بهشون خیلی خیلی ارادت دارم




:: برچسب‌ها: دانشمندان, علم, ادب, قدرشناسی
30 ویژگی شهروند مطلوب
۱۳٩۳/٦/٦ ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

دکتر محمود سریع القلم، استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران،

سی ویژگی یک شهروند مطلوب را  برشمرده است که در زیر می خوانید:
                                              
1.    از راست‌گویی، لذت ببرد؛

2.    سعی نکند همه را داشته باشد: هم جذب کند و هم دفع؛

3.    هوش و فهم دیگران را دست‌کم نگیرد؛

4.    اتومبیل خود را برای شهروندی که از خطوط عابر پیاده حرکت می‌کند، متوقف کند؛

5.    در نقل قول از دیگران، حتی ویرگول‌ها را هم رعایت کند؛

6.    ذهنیت خود را از مسائل ضرورتاً مساوی با حقیقت نداند؛

7.    هر چند وقت یکبار، از مخالفین خود احوالپرسی کند؛

8.    نه برنجد و نه برنجاند؛

9.    تفاوت میان تبلیغ و تحلیل رسانه‌های غیرخصوصی را سریع تشخیص دهد؛

10.    به عموم مسایل محیط زیستی، حساس و عامل به عمل باشد؛

11.    از افراد چند شخصیتی و متملق فاصله بگیرد؛

12.    از زبان خود مانند سلامتی خود، مراقبت کند؛

13.    در قبال بدی افراد، عمدتاً سکوت کند تا نیروهای معنوی درونی او پرورش پیدا کنند؛

14.    بدون چشم‌داشت، برای بازکردن گره‌های اطرافیان خود اهتمام ورزد؛

15.    به‌عنوان شهروند، ارزش خود را صدها درجه بالاتر از سیاست‌مداران بداند؛

16.    در هفته، دو نیم روز برای رشد فردی و شخصیتی خود، وقت بگذارد؛

17.    حتی سه بامداد، از چراغ قرمز عبور نکند؛

18.    در محیط کار و زندگی او، رنگ‌های صورتی، زرد، قرمز و کلاً شاد حضور داشته باشند؛

19.    علاقه به کنترل‌کردن و احاطه بر دیگران را از شبکه رفتاری خود، حذف کند؛

20.   عیوب دیگران را به صورت خصوصی، تدریجی و لحن اصلاحی به آنها منتقل کند؛

21.    جایی که به او احترام نمی‌گذارند، نرود؛

22.    ادب، تربیت و متانت او نسبت به مواضع سیاسی‌اش، حضور، نمود و برجستگی بیشتری داشته باشند؛

23.    آنقدر تمرین کند تا از موفقیت دیگران ناراحت نشود؛

24.    از اجرای قانون و رعایت آیین‌نامه‌ها، لذت ببرد؛

25.    همه‌جا، با همه‌کس و در معرض هر مخاطبی، یک شخصیت داشته باشد؛

26.    از حلقه اول دوستان خود مرتب احوالپرسی کند؛

27.    در مغازه‌ها، اجازه دهد کسانی که قبل از او وارد مغازه شده‌اند، زودتر کارشان انجام شود؛
 
28.    مروج و مبلغ رفتار و افکار مثبت افراد باشد و نه خود افراد؛

29.    در ماه حداقل یک کتاب تمام کند، یادداشت‌برداری کند و در منظومه فکری و رفتاری خود، آنها را به کار گیرد؛

30.    معرف و مظهر این بیان مولانا شود:
هین، خمش کن، خار هستی را ز پای دل بکن        تا ببینی در درون خویشتن، گلزارها




:: برچسب‌ها: شهروند, سریع القلم, احترام, محیط
انگار قرار نیست ...
۱۳٩۳/٦/٢ ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

انگار قرار نیست، من شبا زودتر بخوابم

یا لااقل بخوابم

 

انگار قرار نیست، سرم خلوت بشه

یا لااقل کمتر شلوغ باشه

 

انگا قرار نیست، دلسوز نباشم

یا لااقل یه کوچولو بی خیال باشم

 

انگار قرار نیست، تنها مسافرت نرم

یا لااقل یکی راهم بندازه

 

انگار قرار نیست، کسی همدمم باشه

یا لااقل به حرفام گوش بده و به بقیه نگه

 

انگار قرار نیست، راز کسی رو پخش نکنم

یا لااقل موقعۀ دعوا، اون رازو داد بزنم

 

انگار قرار نیست، بی غیرت باشم

یا لااقل به خاطر جو امروزی کوتاه بیام

 

انگار قرار نیست، چیزی یا حرفی بتونه منو عصبی کنه

یا لااقل یه ذره فکرمو آزار بده

 

انگار قرار نیست، دشمنامو جدی بگیرم

یا لااقل یه کم مراقب باشم

 

انگار قرار نیست، رو کمک دوستامو  عزیزام حساب باز کنم

یا لااقل ته ذهنم به یکی دل خوش کنم

 

انگار قرار نیست .....

یا لااقل......




:: برچسب‌ها: قــرار نیـسـت, خواب, بی خیال, لااقل
بابام همیشه بهم می گه: تو خیلی تنبلی
۱۳٩۳/٦/٢ ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

یادمه تو یکی از پروژه های تیم

خیلی رو طراحی حساسیت نشون می دادم

هزینه های گزافی باید تحمیل می کردم

مجبور بودم

چون برند ما این اجازه رو نمی داد تا یه کار سطحی تحویل بدیم

به هر حال همه اون طراحی ها اتفاق افتاد

یه شب، یکی از نیروهای شهرستان مهمونم بود

مثل همیشه اون فقط حق انتخاب این سه ضلع مثلث رو داشت

دربند، درکه، فشم؛

بر حسب یه اتفاق تکراری ولی همیشگی به انتخاب من، رفتیم درکه

موقعۀ برگشت باهاش در مورد طرح تبلیغاتیمون صحبت کردم

اینکه بعد از اون همه طراحی، اجراش چندین برابر خرج داره

و کسی هم کمکم نمی کنه

بعد از شنیدن حرفای من

یه خودکار معمولی گرفت دستش و چند خطی روی یه برگۀ باطله نوشت

با چند نفر تماس گرفت

باورم نمی شد

تو همون چند دقیقه

بخشی از کار انجام شد،

طی روزهای بعد تقریباً کل کار انجام شد.

.

.

.

.

.

همه اینا به کنار

کارمندم موقعۀ شام می گفت؛

بابام همیشه بهم می گه:

تو خیلی تنبلی....

.

.

.

.

.

.

به نظر من،

پدر و مادرایی که هوای بچشونو ندارن،

یه نابغه تحویل جامعه میدن.

مطمئنم....




:: برچسب‌ها: نابغه, تنبل, هوایی, پدر و مادر