نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

ترازو باش
۱۳٩۳/۱٠/٢٩ ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )
توهین به پیامبر اسلام نماد خیانت داخلی
۱۳٩۳/۱٠/٢٥ ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

امروز یه روزنامه فرانسوی به پیامبر اسلام توهین کرد

اسم این کار رو هم گذاشتن آزادی بیان

البته وقتی ما مسلمونا به هم بی حرمتی می کنیم

کشورهای همسایه با هم درگیریم

تو کشورمون مجادلۀ مذهبی داریم

همسایه مون مارو مسخره می کنه، ما هم متقابلاً

تو خونه با هم سر انتخاب کانال نزاع داریم

تو افکارمون یه روز سکسی هستیم یه روز ذوب در معنویت

تو افکار سکسی مون درگیر آبرمون

تو افکار معنویمون درگیر آرزوهای غیر معنوی

با چنین طرفدارایی پیامبر که سهله خدا هم باشه

توهین برای 3 ثانیه اولشه

 

من به قدرت خیانت ایمان دارم

بخصوص خیانت داخلی

خیانت شاخ و دم نداره

داعش و القاعده سادگی می کنن خودشونو بروز می دن

 

امام حسن که نوۀ پیامبرِ

جام آب و از دست زنش گرفت

برای یه عمر با جیگر سوخته، سیرآب شد

 

همین پیامبر تو چه خوابایی رفته و واسطه شده

گفته: ببخش، خدا بخشندگان را دوست دارد...

چقدر مایه گذاشته که ما به هم نزدیک بشیم

چقدر مهربونی کرده و نامهربونی دیده

چقدر یه هویی خیلیا رو طلبید و بی احترامی دید

 

 

توهین به پیامبر

صورت ما رو سیاه تر می کنه

قدرت خیانتمون بیش از اینهاست

من نمی دونم چرا بیشتر از اینها نمی بینیم

مثل کسی که با گناه روز به روز زشت تر می شه

 

حرف آخر اینکه

من عاشق پیامبر هستم

توهین امروز به فکر من نظم داد تا بیشتر قدر ارزش هامو بدونم..

به من یاد داد که بخشی از سخنرانی هامو صرف مباحث اتحاد کنم...

به من یاد داد که باید قلباً و همیشه کسی رو دوست داشت نه با یک هفته به نام اتحاد 

به من یاد داد که پیامبر خیلی شخصیت بزرگی که انقد مخالفای درست درمون داره...

به من یاد داد که به اعتقاداتم افتخار کنم...

به من یاد داد که به اعتقادات دیگران توهین کردن کار زشتیه...

 

 




:: برچسب‌ها:
اصول زندگی من
۱۳٩۳/۱٠/٢٥ ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

هیچ وقت به زندگی نمی بازی

مگر اینکه اصول خودتو فراموش کنی

خیلیا که اصلا اصولی برای خودشون ندارن

این یعنی پذیرفتن این اصل که زندگی بدون اصول هم میگذره...

خود من، یک معتاد رو با اصول خاص خودش ترجیح میدم

به یه آدم معمولی ولی بی اصول

نمیدونم چرا؟؟؟؟

وقتی فردی هیچ اصلی رو برای خودش نداره

یعنی خودش رو نمی شناسه

آدمی هم که خودشو نشناسه مطمئناً شناخت دیگران فقط آزارش میده

یعنی به مرور زمان انسانیت رو فراموش می کنه

زیاد کش ندم، اصول زندگی من ؛

به من چه که تو در مورد من چی فکر می کنی؟

من نمی تونم جلوی افکار تو رو بگیرم...

همه جا آسمون یه رنگه...

دله نباشم...

پیچیده باشم تو اوج سادگی...

هرگز خیانت نکنم...

بی منت محبت کنم...

کسی رو که دوست دارم، ابراز کنم...

هر شب قبل خواب واسه خنده هم که شده همه رو ببخشم...

با دوستام راحت صحبت کنم...

بقیه رو پولدار کنم...

واسه خاطر جنسیت افراد، خود شیرینی نکنم...

واسه خاطر دارایی افراد، خودمو نبازم...

واسه خاطر تعریف افراد، ریاکار نباشم ...

واسه خاطر فحش و بدگمانی افراد، کوتاه نیام...

یه کمی بد اخلاق باشم...

یه کمی با حیاء...

خیلی شاد...

نان استاپ برم جلو...

با همه سن و سالی جوش بخورم...

رازدار باشم...

لج نکنم...

کارای سخت مال من باشه...

حوصله کنم تا خودش برسه بیفته پایین...

نمازمو سفت و سخت بخونم اگه هم نشد حداقل 2 رکعت نماز در روز بخونم...

چیزی که مال خودمه، دو دستی نگه اش دارم...

مالی رو که نصفش مال منه، مال خودم نمی دونم، اینجا انصاف بیداره...

به چیزی که مال من نیست چشم ندوزم...

به عمل افراد نگاه کنم نه حرفاشون...

گوش بدم که بفهمم نه اینکه جواب بدم...

با آدمی رابطمو ادامه بدم که فقط شنونده محض نیست...

با آدمی رابطمو ادامه بدم که حرف زدن بلده...

با آدمی رابطمو ادامه بدم که وقتی تو یه جمع هستم سرمو بیارم بالا...

با آدمی رابطمو ادامه بدم که پشتم دروغ نمی گه...

با آدمی رابطمو ادامه بدم که روز به روز پیشرفت کنه...

با آدمی رابطمو ادامه بدم که دهن بین نباشه...

با آدمی رابطمو ادامه بدم که تنهام نزاره...

رایگان به همه مشاوره بدم...

اول حقوق و عیدی کارمندامو بدم بعد برنامه ولخرجی راه بندازم...

برای فقرا جدی غصه بخورم، چون این غصه ها یه روزی می شه درمان...

به خوابایی که می بینم ایمان داشته باشم...

خیلی حالم گرفت یه سفر هوایی داشته باشم...

پشتوانم نگاه پدرم باشه و به دعای مادرم ایمان داشته باشم...

واسه خواهرام یه آدم خیلی محکم و با وفا باشم...

با همسر آیندم رفیق باشم و باهاش تو مسیر زندگی شطرنج بازی نکنم....

همسر آدم شریک ادمه، اینجا انصاف حاکمه نه من یا اون...

با پول قلب و روح بخرم نه زمین خشک، خونۀ بی روح و ماشین اضافه...

با کسی که سرم کلاه میزاره کاری نداشته باشم، چون مجانی یه درس جدید یادم داده..

و هزار تا اصل دیگه که .....




:: برچسب‌ها:
زن باید چه شکلی باشه؟؟؟
۱۳٩۳/۱٠/۱۱ ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

تو یه جمع مردونه شلوغ نشسته بودیم

یکی از بچه ها داشت چای می ریخت که بیاره

در همون حین پرسید "یه زن خوب باید چه شکلی باشه؟"

یهو بحث افتاد

همه جمع دیدن سئوال رو جواب ندن از عزت نفسشون کم میشه

شروع کردن به جواب دادن

اولی: زن باید خوشگل باشه من که فقط زن خوشگل می گیرم

دومی: علاوه بر خوشگلی، باید تحصیلکرده باشه

سومی: تحصیلات میخواد چیکار باید کارمند جایی باشه درامد داشته باشه

چهارمی که همزمان چای رو از سینی بر میداشت، گفت: زن باید قد بلند باشه یکی مثل خودم

پنجمی: باید زن از فامیل گرفت که همخون آدم باشه

ششمی: من فکر می کنم هرکی باب میل خودش زن میگیره مثلا همه اینایی که شما گفتین من یه جا میخوام

همه باهم خندیدیم

فعلاً نوبت من نشده بود

هفتمی: زن یعنی شانس، آقای ششمی شانس داشته باشه بالاتر از اونم پیدا میکنه

هشتمی: همه زنارو باید بست به رگبار، حیف نیست حرف از این ضعیفه ها می زنین، کاش بابام ننمو نگرفته بود، همیشه دل بابام خونه، همشون ظاهر بین هستن

نهمی: هشتمی خوب می گه ولی همین الان داری با کی اس ام اس بازی می کنی؟؟!

خنده حضار و خنده های ضایع هشتمی

دیگه نوبت من بود

دهمی (من): جملۀ همیشگی چی بگم والا، زن یعنی زن...

((اما همون موقعه یاد جمله دوستم افتادم که می گه:

زن باید خوش اخلاق باشه....))

برای اینکه تابلو نشه دارم فکر می کنم، گفتم:

ایول به خودم که اولین عشق زندگیم یه زن بود

همه شوکه بودن

سومی گفت: شوهر داره؟

ششمی گفت: ناکس چند سالشه، اصلاً بهت نمیاد

دومی: واسه همین، حرف از زن شد، لالمونی گرفتی؟

همه اینا با خنده همراه بود

دهمی (من): به نظر شما کی می تونه باشه؟

اولی: می گم مشکوک می زنی یه عمره...

نهمی: نکن این کارو، عاقبت نداره

چهارمی: کجاییه؟ آشنا نداره ما باهاش رفیق شیم؟

دهمی (من): دیگه اشتباهی بود که کردم

یه ذره هم پشیمون نیستم

از طرفی حواسم به چای بچه ها بود که موقعۀ خوردن

گرمای چای با شنیدن یه رابطۀ مشکوک بیشتر می شد

پنجمی: عکسش رو نداری؟

دومی: سوادش چیه؟

هفتمی: خدا شانس بده، راحتی دیگه...

هشتمی: دوست دخترم اس ام اس داده، میگه کیه؟ چند سالشه؟

دهمی (من): از دهنم در اومد شما نشنیده بگیرین

جو بد جوری امنیتی شده بود

چای 100 درجه همراه با سئوالات افتضاح مردونه

دهمی (من): آره، اولین عشقم یه زن بود

مادرم.............

زن باید مثل ننۀ من خوش اخلاق باشه

صداها همراه با خنده بلند شد

دیگه نفهمیدم کی چی می گه؛

یکی گفت جمالتو

خیلی باحال بود

دمت گرم

خیلی خَری

دهنت سرویس

درود بر مادر

عاشقتم




:: برچسب‌ها:
فرآیند سرماخوردگی و مکالمات درونی من ....
۱۳٩۳/۱٠/٧ ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

وقتی سرما میخورم مغز من به طور اتوماتیک یه سری اطلاعات رو با من چک می کنه:

این تبادل اطلاعات چند مرحله داره و هر مرحله رو با جمله ای که توذهنم هست به صورت کاملاً صادقانه مطرح می کنم که ببینید چرا سرماخوردگی واقعاً چیز بیخودیه؟؟؟

این حرفا تو مغز من با شروع نشانه های سرماخوردگی شروع می شه:

1- لعنت به من اگه برم تو یه جمعی

2- فهمیدم کار فلانی بود، مرتیکه شعور نداره، عزیز من وقتی مریضی چرا میای تو جمع

3- برم یه قرص بندازم، پیشگیری بهتر از هر چیزیه

4- هیچکی نیاد خونه من، کل خونه رو ویروس گرفته

5- پاشم سوپ درست کنم

6- از این پزشکا عوضی تر خودشونن، وقتی سوپ هست دکتر میخوام چیکار

7- مایعات بخورم سریعتر خوب می شم

8- شلغم، چای کمرنگ، سوپ، سوپ، خواب بیشتر

9- به قول دکتر حسابی همه دردا از پر خوری هستش باید غذامو کم کنم

10- همچنان باید سوپ بخورم

11- درد تمام بدنمو گرفته باید قرص سرماخوردگی رو با یه دیکلوفناک بندازم

12- چارۀ آب ریزش بینی، آنتی هیستامین

13- پزشکا حتماً یه چیزی می دونن ولی عمراً اگه خر بشم برم دکتر

14- پسر این همه کار مونده ملت که مسخره تو نیستنن

15- خدایا سلامتی چقد خوبه، همیشه فکر می کنیم سرماخوردگی برا همسایه پیش میاد

16- همچنان راز و نیاز با خدا که ما آدما چرا انقدر ناشکریم

17- دیگه هیچ راه حلی ندارم

19- بزار یه سر برم دکتر، نمی شه که فقط ما نون بخوریم

20- آی یواااااااش، چاره اش آمپول بود

21- باید برم دوره تزریقات، ببین زن نصف تو بود یه آمپول زد کلی پول گرفت، فکر کنم روزی 200 هزار تومن کاسبه، حالا اون به کنار، ببین این دکترا چقدر کاسبی می کنن...

22- خدایا فدای یه تار موی گندیدۀ عشق سوم بابابزرگ مرحومم که موفق نشد باهاش ازدواج کنه، بهم قول بده دیگه مریضم نکنی

23- حالا که خوب شدم، پنجره ها رو باز کنم هوای خونه عوض بشه بلکه این ویروسا یخ بزنن دلم خنک شه

24- تموم شد رفت تا سال بعد

- تموم شد دیگه، چیه سرما خوردم، ایدز که نگرفتم داری بدون ترمز میخونی و میری جلو

- عزیز من، میگم تموم شد

- به حضرت عباس خوب شدم، گیر نده..... تموم شد...




:: برچسب‌ها: علاج سرماخوردگی, پزشک, ویروس, سوپ
خودش داره میاد حوصله کن
۱۳٩۳/۱٠/٥ ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )
شلوغش کن
۱۳٩۳/۱٠/٥ ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )
واسطه گری
۱۳٩۳/۱٠/٥ ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )