نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

من و مورچه ها
۱۳٩۱/۱/۱٠ ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

امروز بعد از یه مدت طولانی اومدم خونه، داشتم نهار درست می کردم که دیدم رو فرش مورچه ها دارن رژه ظهرگاهی میرن، اول شاکی شدم خواستم همشونو روونه زندان تو کیسه جاروبرقی کنم و البته با ارائه وثیقه آزاد کنم که دلم نیومد، آخه جاروبرقی به اون بزرگی رو اینا ببینن کار به وثیقه نمی رسه همونجا از ترس زهله ترک می شن.

کاری ندارم، با خودم گفتم چرا قبلنا و وقتی که بودی اینا نمیومدن بیرون؟ تا اینکه به یه نکته مهم پی بردم و اون این بود که، وقتایی که من خونه هستم رو زمین نون، برنج و بیسکوییت و ... میریزه اینا هم کم کم می خورن و همه چی آرمه، ولی از اونجایی که چند وقت نبودم این بیچاره ها گروسنشون شده تا من اومدم و بوی تنمو حس کردن حالا از من غذا میخوان. قربون همه مورچه ها هم هستم.

الان که دارم نهار می خورم یه گوشه از فرش برنج ریختم، وای نمی دونین چه خبره، بیچاره ها خیلی گرسنه بودن. مورچه ها دوستون دارم دیگه نمیزارم گرسنه بمونین حتی اگه رفتم به یه سفر دور و دراز.




:: برچسب‌ها: من و مورچه ها