نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

فرآیند زندگی از دیدگاه من + جملات الینور روزولت
۱۳۸٩/٩/۳٠ ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

فرآیند زندگی یک فرآیند پیشرفت و پایه گذاری همزمان است. پیشرفت

،سریع ولی ناپایدار هستش ولی پایه گذاری زمانبر و البته بسیار پایدار

هستش.

مثلا شما در یک زمان کم کارشناسی ارشد میخونی و بعدش دکترا و ...

اما در مورد انتخاب همسر که یک کار پایه ای هستش کافی مرتکب

کوچکترین اشتباه بشی یا خانواده شما و همینطور اینکه محل زندگیت

در یک کشور جهان سوم یا توسعه یافته باشه.


فراموش نکنید که در هر توسعه ای ابتدا باید به پایه اون توسعه توجه

کرد. مثلا اعتیاد برای فرد معتاد یک پیشرفت هستش چون پدر اون فرد

روزی دو پاکت سیگار می کشیده و یا ... و همینطور پیشرفت علمی

برای یک دانشجو وابستگی شدیدی به پایه های این پیشرفت داره.


در کل فرایند زندگی در هر انسانی چه در مرحله پیشرفت و چه در

مرحله پایه گذاری از سه نقطه میگذره که باعث بروز تفاوتهای فاحشی بین انسانها میشه.


١- نقطه تفکر: در این نقطه شما درگیر افکارتون می شید که مطابق با

شخصیتتون وارد نقطه بعدی می شید.


٢- نقطه تجربه: در این نقطه شما متوجه میشید که یک فاصله

بی نهایتی بین اونچه که فکر میکردید و عمل اون فکر وجود داره که پس

از در جا زدن در این نقطه و ایستادگی شما وارد نقطه پایانی میشید.


٣- نقطه آفرینش: در این مرحله شما علاوه بر تجربه چیزهای جدیدی یاد

میگیرید که مخصوص خود شماست و دوست دارید اون رو در زندگیتون

اعمال کنید یا به دیگران هم یاد بدید. در این مرحله شما مجددا وارد

مرحله تفکر می شید که ....


این یکی از بهترین روندها در زندگی انسان هستش که اگه هرکدوم از

این نقطه ها حذف یا نادیده گرفته بشه انسان با بیماریهای روانی زیادی

روبرو می شه.

در اینجا چند تا از این بیماریها رو مثال میزنم:

دهن بینی: عدم تفکر

حسودی: عدم درک مرحله آفرینش

نسنجیده حرف زدن: عدم درک مرحله تجربه

عدم تسلط در کار: عدم درک مرحله تجربه

مهمترین نکته در این فرایند مقدار فاصله زمان بین فکر و مراحل بعدی هستش که نسبت به ظرفیت و منش انسانها این فاصله متفاوته.


و در آخر جملاتی از الینور روزولت در مورد منش انسانها:

انسانهای بزرگ درباره ایده ها سخن می گویند

انسانهای متوسط در باره چیزها سخن می گویند

انسانهای کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

 

انسانهای بزرگ درد دیگران را دارند

انسانهای متوسط درد خودشان را دارند

انسانهای کوچک بی دردند

 

 

انسانهای بزرگ عظمت دیگران را می بینند

انسانهای متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسانهای کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

 

انسانهای بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

انسانهای متوسط به دنبال کسب دانش هستند

انسانهای کوچک به دنبال کسب سواد هستند

 

 انسانهای بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

انسانهای متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد

انسانهای کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

 

انسانهای بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

انسانهای متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

انسانهای کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می

گیرند


انسانهای بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

انسانهای متوسط به دنبال حل مسئله هستند

انسانهای کوچک مسئله ندارند


انسانهای بزرگ درد دیگران را دارند

انسانهای متوسط درد خودشان را دارند

انسانهای کوچک بی دردند

 

 انسانهای بزرگ عظمت دیگران را می بینند

انسانهای متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسانهای کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

  

انسانهای بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

انسانهای متوسط به دنبال کسب دانش هستند

انسانهای کوچک به دنبال کسب سواد هستند

 

انسانهای بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

انسانهای متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد

انسانهای کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

 

انسانهای بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

انسانهای متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

انسانهای کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند




:: برچسب‌ها: فرآیند زندگی, الینور روزولت, انسانهای بزرگ, انسانهای کوچک
شرط موفقیت: تعادل تعادل تعادل
۱۳۸٩/٩/٢٩ ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

امروز میخوام اینو بگم که اون چیزی باعث راه رفتن ما درمسیر پیشرفت

می شه پولدار شدن یا نمیدونم صاحب منصب و قدرت شدن نیست

بلکه تعادله.


همین الآن دارم از مراسم عزاداری بر میگردم ی چیزی که که تو اینجور

مراسما منو متوجه خودش میکنه این هستش که افراد عزادار به راحتی

تحت تاثیر ولوم صدای مداح قرار میگیرن و نسبت ضربه ای که موقعه

سینه زدن وارد میکنن رابطه مستقیمی با این صدا داره یعنی چی؟

یعنی اینکه 100 نفر آدم  جوگیر، حالا هرکسی به ی عنوانی کنترل

خودشو از دست میده.


من کاری به این ندارم که شورو هیجان خوبه یا بد من دارم ی بحث

منطقی می کنم یعنی تعادل.


ما باید یاد بگیریم در بدترین شرایط استقلال فکری مون رو از دست ندیم

و الا همیشه جوگیر این و اون می شیم.


 در کل ما تحت 4 شرایط جوگیر می شیم:

اولیش چیزایی که مربوط به سلامتی فیزیکی و روحی ما می شه. که

من فکر میکنم جو مجالس رقص و شادی که باعث می شه ما بدجوری

جوگیر شیم از این نشآت می گیره.


 مثلا روضه خون می گه هر کی تو دنیا واسه فلانی گریه کن اون دنیا

تنش آتیش نمی بینه حالا بیا ببین یارو از ترس آتیش جهنم چه فشاری

میاره تا ی پیام عصبی به مغز مخابره شه که آقا گریه کنه.


 در صورتی که من معتقدم من هر چند که این حدیث درست باشه ی

حدیث بهتر از اون رو می خونم وتو زندگیم عمل می کنم هم باعث

پیشرفتم میشه هم پیام الکی به مغز عزیزم مخابره نمی کنم.


 من عاشق این جمله از امام علی هستم که میگه:

هیچ کاخی بنا نمی شود مگر آنکه خانه مظلومی ویران شود.


مثلا من تصمیم گرفتم تو این مملکت هیچ وقت نماینده مجلس نشم

چون یکی از زیباترین بناهای ایران هستش که مطمئنم آه مظلومای

زیادی پشتشه حالا بگذریم از بقیه پستایی که ...


 دومین چیز پول هستش.آره پول که دقیقا فاصله ها با اون تعیین میشه.

تو مدرسه غیر انتفاعی به معلم میگن نمره ها رو خوب بدین چون پول

میگیریم میخوایم مشتریمون بمونن. ی معلم نباید معلم باشه چون مدیر

مدرسه رو جو پول گرفته، التبه همون مدیر مدرسه ای که هیآت عزاداری

اداره میکنه.


 بعد از پول میرسیم به شخصیت. خدا نکنه یارو ی کاره باشه و تو متوجه

نشی و ی کم خاکی با هاش بر خورد کنی، شما حساب کنید طرف

مقابلت مدیر باشه وبهش اعتراض کنی دادو بیداد میکنه که آقا تو یک

صدم تجربه منو نداری ،من ی مدیرم درک می کنی یا نه؟و کلا میره تو

جو. اتفاقا این همون مدیریه که بچه ها رو به اندازه پول باباشون دوست

داره و شبا هم هیآت عزاداری برپا می کنه که ولوم صدای مداح تعادل ها

رو به هم می ریزه.


 و آخرین جوگیری عشق هستش. بیشتر این جوگیری تو جوونا رخ میده.

بد جوری هم تعادل رو به هم می ریزه تا جایی که بعد از 25 سال زندگی

مشترک می فهمن یکی از عوامل ازدواجشون جو مازاد بر نیاز بوده حالا

چه  دختر باشه چه پسر.

 ما اگه بتونیم جلوی این چهار جو وایسیم می تونیم ی زندگی طولانی

مدت همراه با بدن و روحی سالم داشته باشیم.


 حالا من چند تا مثال از جوهای موجود روزانه می زنم که بیشتر مراقب

تعادلتون باشید.


 ١) غذا خوردن: انسان باید غذایی رو تا جایی بخوره که ی کم فاصله با

سیری کامل داره و جالب اینجاست وقتی ما خیلی گرسنه هستیم یا

غذا خوشمزه هستش ما از تعدل خارج می شیم.


در چنین مواقعی این جمله رو مرور کنید تا از تعادل خارج نشید:


هرکس 50 سال اول زندگیش به فکر شکمش باشد 50 سال دوم

زندگیش شکمش به فکر او خواهد بود.


 ٢) گداهای خیابونی. داشتی بده نداشتی نده. لطفا تو تله فلسفه

گدایان خیابانی نیفتید که واسه خودشون باند دارن.


٣) سلام دادن: خیلی موضوع مهمیه. عصبها در بدن برای هر جایی و هر

فردی پیام مخابره می کنن وقتی شما با صدای بلند و از روی محبت

سلام می کنید ی تعادل پایداری بین شما و محیط پیرامون برقرار میشه.


 ۴) پشت میز نشینی: خوب به هیچ وجه نمی شه حل کرد ولی من

خودم برای حل این مشکل هفته هایی که زیاد پشت میز میشینم حتما

یک روزاز هفته رو کوه میرم یا ی مسیر طولانی رو پیاده روی میکنم.


۵) دوست دختر: من که عاجزم. وقتی داری کاملا در بی تعادلی به سر

می بری و وقتی نداری دلت به روزای بی تعادلی می تنگه. فعلا که من

دلتنگ روز های بی تعادلی هستم شما چطور؟؟؟


۶) صبوری: تا می تونید صبور باشید گاهی اوقات دیر جواب می گیرید

ولی به شدت جواب شما دارای تعادل هستش.


و درآخر: همه چیز با زیاد شدن بی ارزش میگردد الا ادب.




:: برچسب‌ها: شرط موفقیت, تعادل, مسیر پیشرفت, جوگیر
استاد ما و حدیث امام حسین (ع)
۱۳۸٩/٩/٢٤ ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

 چند سال پیش سر یکی از کلاسای معارف دانشگاه یکی از استادامون که اتفاقا

منصبی هم برا خودش داشت و کلی پز میداد که با چه سیاستهای زیرکانه ای از جوونی

تا حالا به مسیر پیشرفتش ادامه داده و اینکه خانوادشون مذهبی بودن و اون هم خیلی

پایبند مذهب و از این حرفا ، ی روز که آخرین جلسه کلاسمون بود گفت:

 

 همونطور که میدونید از امام حسین احادیث خیلی کمی وجود داره آیا کسی از این امام

حدیثی به یاد داره و هرکسی ی حدیث بگه  حاضریشو می زنم و می تونه کلاسو ترک

کنه.

 

همه هاج واج به هم نگاه میکردن که یکی از بچه های کلاس دستشو برد بالا و گفت

استاد ما بگیم و بعد از موافقت استاد گفت:

 

امام حسین (ع) می فرمایند: انسانها تا روزی که دین به نفعشان باشد به دور آن

می گردند و همین که دین را به ضررشان ببینند از آن گریزان می شوند.

 

استاد بعد از یک سری تحولات رنگ شناسی در صورتش که نشون میداد حسابی هم جا خورده گفت:

 

بچه ها امیدوارم امتحانات رو با موفقیت بگذرونید، کلاس تعطیله.




:: برچسب‌ها: استاد, امام حسین (ع), انسان, درد
نوشته های پشت کامیون
۱۳۸٩/٩/۱۸ ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

1.گر , به هستی برسی مست نگردی مردی گر به نیستی برسی سست نگردی مردی

2.نور پایین نشانه شعور است !!!

3.کاش زندگی دنده عقب داشت !!!

4. بوق نزن شاگردم خوابه !!!

5.رفیق بی کلک مادر

6.بر دریچه قلبم نوشتم عشق ممنوع اما عشق دنده عقب وارد شد !!!

7.تو را من چشم در راهم

8.پشت تراکتور : کی به کیه ؟؟ من پرایدم !!

9.پشت مینی بوس : انشالا روزی منم بزرگ میشم !

10.پشت سمند: خر بخرید، از ایران خودرو نخرید.




:: برچسب‌ها: نوشته های پشت کامیون, مینی بوس, سمند, تراکتور