نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

یک قانون جدید
۱۳۸٩/۱٠/٢٤ ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

اگر همه ابر ها ببارند،

گلهای قالی هرگز جوانه نمی زنند،

این قانون زیر پای ماندن است.




:: برچسب‌ها: قانون جدید, ابر ها ببارند, گلهای قالی, قانون زیر پای ماندن
این یعنی وفور نعمت
۱۳۸٩/۱٠/٢٤ ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

یک اصل مهم در مورد رابطه انسان با پول وجود داره و به ما میگه که چیکار کنیم تا با پولمون بهتر زندگی کنیم.

1- مهم نیست ما پولمون رو چه شکلی جمع می کنیم مهم اینه که ما پولمون رو به درستی خرج می کنیم.

2-پولمون رو برای رسیدن به علایقمون خرج کنیم نه برای رهایی از ترس و نگرانی.

این یعنی اینه که پولتون رو به درستی و در مسیر که دوست دارید خرج کنید .

در این حالت پول شما برای شما علاوه بر پول، آسایش، آرامش و شادی میاره.

 

این یعنی وفور نعمت

 




:: برچسب‌ها: اصل مهم, رابطه انسان با پول, به درستی خرج کنیم, وفور نعمت
فقر اینه که
۱۳۸٩/۱٠/۱٧ ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

- فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

- فقر اینه که همگی شبا دیر بخوابیم با این تفاوت که ی عده از شکم سیری و ی عده از سر شکم خالی؛

- فقر اینه که همسایت حتی قابلمه برای پذیزایی از ی مهمونی ١٠ نفره رو هم نداشته باشد؛

- فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

- فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

- فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛

- فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

- فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

- فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

- فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

- فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

- فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرقات حجره ات رو برداشته باشه؛

- فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

- فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

- فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

- فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛

- فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

- فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

- فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و  هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

- فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

- فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

- فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛




:: برچسب‌ها: فقر اینه که, کتابخانه, النگو, دندون خراب
تمرکز یعنی این
۱۳۸٩/۱٠/۱٢ ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

تمرکز یکی از الزامیترین چیزهایی ما که تو زندگی نیاز داریم البته تمرکز

همه ابعاد زندگی رو در گیر می کنه از زمان گرفته تا مکان.

حالا میخوام تمرکز رو براتون در مکانهای و آدمای مختلف بررسی کنم.

تمرکز تو ورزشگاه آزادی یعنی شیر سماور تو ... داور!

تمرکز تو مدرسه یعنی منتظر باشیم معلم از کلاس بره بیرون تا ...!

تمرکز تو اتاق دبیران یعنی مسخره کردن بچه ها!

تمرکز سر کلاس دانشگاه یعنی اصرار بر اینکه استاد هیچی حالیش نیست!

تمرکز تو اتوبوس یعنی اینکه کرایتو ندی!

تمرکز تو مترو یعنی اینکه آقا هول بده!

تمرکز تو تاکسی یعنی هرکی کرایه رو به نفع خودش گرد کنه!

تمرکز تو مجادلات سیاسی یعنی اینکه به هیچ مقامی فحش ندی!

تمرکز تو آزمایشگاه یعنی عدد سازی با بالاترین راندمان ممکن!

تمرکز برای استاد دانشگاه یعنی چیزی نگه دخترا برنجن!

تمرکز برای آدم خالی بند یعنی فراموش نکردن زمان وقایع!

تمرکز برای کارمند یعنی محاسبه قسطای عقب افتاده!

تمرکز برای ی آمپول زن قزوینی یعنی نه چپ نه راست بزن وسط!

تمرکز برای آدم بیکار یعنی روز شماری برای دریافت یارانه جدید!

تمرکز برای نونوا یعنی نسوختن نون بعدی!

تمرکز برای مرده یعنی اومدن یکی سر قبرش!

تمرکز برای زنده یعنی گشنه نموندن!

تمرکز برای آدم وسواس یعنی اندازه گیری نجاست دست دیگران!

تمرکز برای آدم فضول یعنی ثبت وقایع با کمی اضافات دلنشین!




:: برچسب‌ها: تمرکز, الزامیترین چیز, مرده, زنده
سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز
۱۳۸٩/۱٠/٩ ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

 در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم
 
 در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود


 
 در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب

هشت ساعته ، محروم می کند


 
 در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن


 
 در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود آن را

می سازد


 
 در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛

بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم


 
 در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90

درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند


 
 در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است


 
 در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب


 
 در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق

ورزید


 
 در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه

را که میل دارد نیز بخورد
 


 در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن

با کارتهای بد است


 
 در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد و کمال خود ادامه می دهد

و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود


 
 در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است


 
 در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست




:: برچسب‌ها: گابریل گارسیا ماکز, لذت بردن از عمر, دوست داشتن, بزرگترین لذت دنیا
سخنرانی "ونه گات" مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT
۱۳۸٩/۱٠/٩ ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

خانمها، آقایان فارغ التحصیل ،لطفا کرم ضد آفتاب بمالید!

 

 اگر میخواستم برای آینده ی شما فقط یک نصیحت بکنم، راه مالیدن کرم ضد آفتاب را توصیه

میکردم. خواص مفید آثار مفید و دراز مدت کرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است،

در حالی که سایر نصایح من هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربه های پر پیچ و خم

شخص بنده ندارند. اینک این نصایح را خدمتتان عرض میکنم.


قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، ولی اگر هم ندانستید، مهم نیست! روزی قدر نیرو و

زیبایی جوانی تان را خواهید دانست که طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور کنید تا بیست

سال دیگر، به عکسهای جوانی خودتان نگاه خواهید کرد و به یاد می آورید چه امکاناتی در

اختیارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده اید. آن طور که تصور می کردید چاق نبودید. همه چیز

در بهترین شرایطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشید.


نگران آینده نباشید.اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط این را بدانید که نگرانی همان

اندازه مؤثر است که جویدن آدامس بادکنکی در حل یک مساله ی جبر.


مشکلات اساسی زندگی شما بی تردید چیزهایی خواهند بود که هرگز به مخیله ی نگرانتان

هم خطور نکرده اند، از همان نوعی که یک روز سه شنبه ی عاطل و باطل ناگهان احساس بد

پیدا می کنید و نسبت به همه چیز بدبین میشوید!


با دل دیگران بی رحم نباشید و با کسانی که با دل شما بی رحم بوده اند، سر نکنید.


نخ دندان بکار ببرید.


عمرتان را با حسادت تلف نکنید. گاهی شما جلو هستید و گاهی عقب. مسابقه طولانی

است و ، سر انجام، خودتان هستید که با خودتان مسابقه میدهید.


ناسزا ها را فراموش کنید. اگر موفق به انجام این کار شدید راهش را به من هم نشان بدهید.


نامه های عاشقانه ی قدیمی را حفظ کنید. صورت حسابهای بانکی و قبضها و ... را دور

بیاندازید.


اگر نمی دانید می خواهید با زندگیتان چه بکنید، احساس گناه نکنید. جالبترین افرادی را که

در زندگی ام شناخته ام در 22 سالگی نمی دانستند می خواهند با زندگیشان چه کنند.

برخی از جالبترین چهل ساله هایی هم که می شناسم هنوز نمیدانند.


تا میتوانید کلسیم بخورید. با زانوهایتان مهربان باشید. وقتی قدرت زانوهای خود را از دست

دادید کمبودشان را به شدت حس خواهید کرد.

ممکن است ازدواج کنید، ممکن است نکنید. ممکن است صاحب فرزند شوید، ممکن است

نشوید. ممکن است در چهل سالگی طلاق بگیرید، احتمال هم دارد که در هشتاد و پنجمین

سالگرد ازدواجتان رقصکی هم بکنید. هرچه می کنید، نه زیاد به خودتان بگیرید، نه زیاد

خودتان را سرزنش کنید. انتخابهای شما بر پایه ی 50 درصد بوده، همانطور که مال همه

بوده..


دستورالعملهایی که به دستتان میرسد را تا ته بخوانید، حتا اگر از آنها پیروی نمی کنید.


از خواندن مجلات زیبایی پرهیز کنید. تنها خاصیت آنها این است که بشما بقبولانند که زشتید .


در شناخت پدر و مادر خود بکوشید. هیچ کس نمی داند که آنان را کی برای همیشه از دست

خواهید داد. با خواهران و برادران خود مهربان باشید. آنها بهترین رابط شما با گذشته هستند

و به گمان قوی تنها کسانی هستند که بیش از هر کس دیگر در آینده به شما خواهند رسید.


به یاد داشته باشید که دوستان می آیند و می روند، ولی آن تک و توک دوستان جان جانی

که با شما می مانند را حفظ کنید. برای پل زدن میان اختلافهای جغرافیایی و روشهای زندگی

سخت بکوشید، زیرا هرچه بیشتر از عمر شما بگذرد، بیشتر پی می برید که به افرادی که در

جوانی می شناختید محتاجید.


سفر کنید


برخی حقایق لاینفک را بپذیرید: قیمتها صعود می کنند، سیاستمداران کلک میزنند، شما هم

پیر میشوید. و آنگاه که شدید، در تخیلتان به یاد می آورید که وقتی جوان بودید قیمتها

مناسب بودند، سیاستمداران شریف بودند، و بچه ها به بزرگترهایشان احترام میگذاشتند.


به بزرگترها احترام بگذارید.


توقع نداشته باشید که کس دیگری نان آور شما باشد. ممکن است حساب پس اندازی

داشته باشید. شاید هم همسر متمولی نصیبتان شده باشد. ولی هیچگاه نمی توانید پیش

بینی کنید که کدام خالی میشود یا بشما جاخالی می دهد.


خیلی با موهایتان ور نروید وگرنه وقتی چهل سالتان بشود، شبیه موهای هشتاد ساله ها

میشود. دقت کنید که نصایح چه کسی را می پذیرید، اما با کسانی که آنها را صادر می کنند

بردبار و صبور باشید. نصیحت ، گونه ی دیگر غم غربت است. ارائه ی آن روشی برای بازیافت

گذشته از میان تل زباله ها، گردگیری آن و ماله کشیدن بر روی زشتی ها و کاستی هایشان

و مصرف دوباره ی آن به قیمتی بالاتر از آنچه ارزش دارد، است. اما اگر به این مسایل بی توجه

هستید لااقل حرفم درمورد کرم ضد آفتاب بپذیرید.




:: برچسب‌ها: ونه گات, دانشگاه mit, کرم ضد آفتاب, سیاستمداران کلک میزنند
شعر شهریار و نصیحت یک پیرمرد
۱۳۸٩/۱٠/٥ ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

غروبی تو ی تاکسی نشسته بودم بغل منم ی پیرمرد بود و از

صدای ضبط ماشین صدای ی آهنگ قدیمی میومد بعد از اینکه آهنگه

تموم شد پیر مرد گفت: این آهنگا بی نظیر بودن دیگه جوونای

امروز چنین چیزایی نمیشنون. شعرای این ترانه ها مال شهریاره.

همون لحظه من دو بیت از این شعر شهریار رو خوندم که میگه:

جوانی شمع ره کردم  که جویم زندگانی را


نجـستم زندگانی را   و گم کردم  جوانی را


کـنون با بار پیــــــری  آرزومندم که برگردم


بـه دنبــال جـوانی   کوره راه زنـدگـانـی را


پیر مرده که حسابی تو ذهنش به یاد دوران جوونیش افتاد

ی نفسی کشید و رو به من گفت:(دقیقا همینو گفت:)

جوونی میدون موفقیته. نمیدونم تونستم بگم یا نه!!!

آدم که سنش میره بالا می بینه چقدر سهل انگاری، غرور و لجاجت داشته.

- هنوز تون  صداش تو گوشمه. ای کاش زود پیاده نمی شد.




:: برچسب‌ها: شعر شهریار, نصیحت یک پیرمرد, جوونی میدون موفقیته, آهنگ قدیمی