نادان، پرسه می‌زند و خردمند، سفر می‌کند. و کسی که سفر کرد، فهمید: مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند.
  :: کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود.

   

You need hope to cope

تقدیم به دکتر فراهانی
۱۳۸٧/۱٢/۱٩ ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

شاگردی از استاد خویش پرسید :
چه چیز است که هیبت انسان را از بین می برد ؟
پاسخ داد: طمع
پرسید : در این جهان ، چه کسی بیگانه است ؟
پاسخ شنید : کسی که نادانتر است
سوال کرد : چه کسی در این دنیا نیک بخت تر است ؟ استاد به او جواب داد آن که کردار به سخاوت بیاراید و گفتار به راستی
شاگرد که از این دانستن به شادی آمده بود سوالی دیگر را مطرح کرد .
نشانه دوست خوب چیست ؟
پاسخ شنید : نشانه اش آن است که خطای تو پوشاند و تو را پند دهد بر آن و راز آشکارنکند و بر گذشته نگوید که : چنین می باید می کردی
شاگرد آخرین پرسش را بر زبان آورد : از علم آموختن چه یابم ؟
استاد چنین گفت : اگر شخصی بزرگ گردی نامدار خواهی شد و اگر شخص درویش شوی ، توانگر خواهی بود.

دکتر خیلی مخلصم.( یعنی اینکه با هم باشیم )




:: برچسب‌ها:
آشنایی بیشتر با تفاوت دختر ها و پسر ها
۱۳۸٧/۱٢/۱٩ ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

وقتی یک دختر حرفی نمیزند
میلیونها فکر در سرش می گذرد

وقتی یک دختربحث نمیکند
عمیقا مشغول فکر کردن است

وقتی یک دختربا چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند
یعنی نمیداند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود

وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید:خوبم
یعنی اصلا حال خوبی ندارد

وقتی یک دختر به تو خیره می شود
شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گویی

وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارد
آرزو میکند برای همیشه مال او باشی

وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند
توجه تو را طلب می کند

وقتی یک دختر هر روز برای تو[اس ام اس ]می فرستد
یعنی میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی

وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم
یعنی واقعا دوستت دارد

وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تو نمیتواند زندگی کند
یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی

وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده
هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست

*******
وقتی یک پسر حرفی نمی زند
حرفی برای گفتن ندارد

وقتی یک پسر بحث نمیکند
حال وحوصله بحث کردن ندارد

وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند
یعنی واقعا گیج شده است

وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم
یعنی واقعا حالش خوبه

وقتی یک پسر به تو خیره می شود
دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی

وقتی یک پسر سرش را روی پات می ذاره.
آرزو می کند برای همیشه مال او باشی

وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند
او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند


وقتی یک پسر هرروز برای تو[اس ا م اس ]میفرستد
بدون که برای همه ''فوروارد'' کرده

وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم
دفعه اولش نیست[آخرش هم نخواهد بود]

وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند
تصمیم شو گرفته که تورو اقلا واسه یه هفته داشته باشه




:: برچسب‌ها:
دختر ها و پسر ها و نیمرو
۱۳۸٧/۱٢/۱٩ ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

دخترها

توی ماهیتابه روغن میریزن
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن


پسرها

توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
توی ماهیتابه روغن میریزن
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
چند تا فحش میدن
دنبال کبریت میگردن
با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
دنبال نمکدون میگردن
نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
نمکدون رو پر از نمک میکنن
صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
سریع برمیگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
ماهیتابه رو میندازن توی سینک
دنبال ظرفهای مسی میگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
چند تا فحش میدن و بلند میشن
نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون
  میل می کنند




:: برچسب‌ها:
بهانه های دخترانه
۱۳۸٧/۱٢/۱٩ ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )
بهانه های دخترانه

 1 - فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی)

2 - من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی)

 3 - من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره)

4 - تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو دوست شدم)

 5 - من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم)

6 - دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )




:: برچسب‌ها:
یک طنز بدون شرح!!
۱۳۸٧/۱٢/۱٩ ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت.




:: برچسب‌ها:
نصیحت پدر به پسر قبل از امتحان پایان سال
۱۳۸٧/۱٢/۱٩ ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

ببین پسر اگه درس بخونی قبول می شی، اگه نخونی قبول نمی شی. اگه قبول شدی مبارکه اگه نشدی دو راه داره: یا مثه بچه […] ی ها ولگرد می شی یا میری سربازی. اگه مثه بچه […] ی ها ولگرد شدی مبارکه اگه رفتی سربازی دو راه داره: یا پلیس می شی یا می ری تو ارتش. اگه پلیس شدی مبارکه اگه رفتی تو ارتش دو راه داره: یا تو پادگان میمونی یا میری جبهه. اگه تو پادگان موندی مبارکه اگه رفتی جبهه دو حالت داره: یا به سلامت برمی گردی یا با توپ و تفنگ نفله می شی. اگه به سلامت برگشتی مبارکه اگه با توپ و تفنگ نفله شدی دو حالت داره: یا خوب می شی یا شهید می شی. اگه خوب شدی مبارکه اگه مُردی دو راه داره: یا سَگا می خورنت یا می گندی. اگه سَگا بخورنت مبارکه اگه گندیدی دو راه داره: یا به گاز طبیعی تبدیل می شی می فرستنت ارمنستان یا به نفت تبدیل می شی. اگه گاز شدی مبارکه اگه نفت شدی دو راه داره: یا می برنت پالایشگاه یا صادِرِت می کنن. اگه فرستادنت پالایشگاه مبارکه اگه صادِرِت کردن دو راه داره یا تبدیل به بنزین و گریس می شی یا مواد شوینده. اگه بنزین و گریس شدی مبارکه اگه مواد شوینده شدی دو راه داره: یا صابون می شی یا دستمال توالت. اگه صابون شدی مبارکه اگه دستمال توالت شدی دارم بهت میگم باید گُه بخوری اون وقت. پس یا درس بخون یا برو گوتو بخور.




:: برچسب‌ها:
آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ
۱۳۸٧/۱٢/۱٩ ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کسی که دلش مثل اقیانوس آرام ملتهب بود. ( نظرات )

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!
آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...
آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر : هارددیسک پاک شده است...
آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟




:: برچسب‌ها: